شعر سده چهاردهم
محمدحسین انصاری نژاد

بر قبله‌ی فرنگ، نمازش شروع شد

بیانیه ی جدید"میرفتنه!"مرابه یادآتش افروزی هایش درسال ۸۸انداخت وقصیده ای که درهمان ایام،حرامش کردم..

محو کدام منظره‌ی رنگ‌رنگ بود
او را بهار گمشده، باغ فرنگ بود

میرزا مصطفی سجادی سرابی

باز بازوی پیمبر قوتی دیگر گرفت/ غدیریه

در غدیر خم پیمبر بازوی حیدر گرفت  
باز بازوی پیمبر قوتی دیگر گرفت  

بازوی حیدر که بازوی خدایی بود چون  
زیر بازوی خدایی را پیمبر برگرفت  

میرزا مصطفی سجادی سرابی

ای برگرفته دامن دنیا را  

بیرون سر از دریچهٔ عقل آور  
بنگر فضای عالم اعلی را  

بر طور نفس، موسی عقل آور 
تا گوش عشق بشنود آوا را 

میرزا مصطفی سجادی سرابی

رو کار کن که بهتر از آن افتخار نیست  

سرمایه‌ای برای بشر غیر کار نیست
جز مرد کار در دو جهان کامکار نیست

دنیا چو کارخانه بشر کارگر در او  
چیزی به غیر کار در اینجا به کار نیست  

محمدتقی بهلول

منظومه گردنبند بخشیدن حضرت زهرا سلام الله علیها

روایت شد که روزی در مدینه
یکی سائل ندا می‌زد ز سینه

که من هستم گرسنه، نان دهیدم
لباسی بر تن عریان دهیدم

حسینعلی راشد تربتی

گه چنین و گه چنان این است اوضاع جهان

پس خوشا آن‌کس که در سختی و غم خود را نباخت
بر امید روز بهتر، باز کوشیدن گرفت

در زمستان برد هجران را به پایان و بهار
بار دیگر همچو سرو ناز بالیدن گرفت

سیدمرتضی رضوی نژاد (عارف بجنوردی)

در راه دوست باختن جانم آرزوست  / حبیب ابن مظاهر علیه السلام

در راه دوست باختن جانم آرزوست  
 جان باختن به جلوهٔ جانانم آرزوست

هرچند قامتم خم و نیرو شده‌ست کم
با دشمنان ستیزه بدین سانم آرزوست

سیدمرتضی رضوی نژاد (عارف بجنوردی)

غصه کوته نشد و قصه دراز است هنوز

دل به سودای تو در راز و نیاز است هنوز
ز آتش عشق تو در سوز و گداز است هنوز

شب و روز از سر زلف تو سخن‌ها گفتیم
غصه کوته نشد و قصه دراز است هنوز

عبدالله واعظ یزدی

با آب مهر آل علی شد عجین گلم

من آبروی خود به کفی نان نمی‌دهم
من اختیار خویش به دونان نمی‌دهم

آزادی و قناعت و درس و کتاب را
ای مدعی به ملک سلیمان نمی‌دهم

سیدحسن تهامی

دل را جگر آن نیست، تا شرح غمش گویم

ای در صدف خلقت، ارزنده‌ترین گوهر
ای در فلک رفعت، رخشنده‌ترین اختر

طوبای ولایت را افراشته‌تر غُصنی
هم نخلهٔ عصمت را شاداب‌ترینی بر

سیدحسن تهامی

عشق از من و هرچه خواهی از تو

ای چرخ ستمگر جفاکار
وی سفله‌نواز دانش‌آزار

ای افعی سرسپید پیچان
وی عقرب دم‌سیاه جرّار

محمدرضا قدسی تربتی

تا کی در این سرّ حجاب، ای خسرو مالک‌رقاب

گر بر سرم آیی شبی، ای شاه خوبان از کرم
و آنگاه بینم روی تو، از دل رود این بار غم

گر بر گدایان از نظر، لطفی نمایی بیشتر
ای پادشاه بحر و بر، کی گردد از قدر تو کم

محمدرضا قدسی تربتی

نیم از فرشته، نیم دگر حیوان

ای بر فراز رتبه‌گه امکان
تركيب از ملائک اوخشیجان

بالای نه رواق زبرجد نیست
اعجوبه‌ای به مثل تو ای انسان

محمدتقی نیشابوری (ادیب نیشابوری)

کز بندگان شاه خراسانم

هر کو مرا شناخته دانسته‌ست
کز بندگان شاه خراسانم

او مهتر و امیر گهربخش است
من بنده و «ادیب» ثناخوانم

شیخ محمدحسین آیتی بیرجندی

برخیز که جان منتظران را به لب آمد/ نیمه شعبان

سلطان مؤيّد ز سما مهدی موعود
مرآت جمال ازل و شاهد و مشهود
کو بر سر این خلق بود سایهٔ معبود
بنمود جهان روشن از مولد مسعود
در وقت سحرگاه شب نیمهٔ شعبان

شیخ محمدحسین آیتی بیرجندی

روزی که جان دهیم به یاد تو جان دهیم

فطرس، سلام ما برسان چون که بگذری
بر تربت مطهّر سلطان كربلا

این چند بیت تحفهٔ مور است و «آیتی»
کآورده است نزد سلیمان کربلا

شیخ محمدحسین آیتی بیرجندی

دانش آن است که راهی به حقیقت ببری

آن‌که داده‌ست بدو آن همه زیبایی را
کاش می‌داد به من لطف شکیبایی را

مونسم، یاد تو پیوسته چو در تنهایی‌ست
دوست دارم همه دم خلوت و تنهایی را

شیخ محمدحسین آیتی بیرجندی

ای صبا احوال من در کوی جانان بازگوی

ای صبا احوال من در کوی جانان بازگوی
محنت هجرانِ بلبل در گلستان بازگوی

تا دهی تسکینِ دل رفتی به‌زودی بازگرد
داستان دلنواز از شاه خوبان بازگوی

علی اکبر مروج خراسانی

ما به دربار رضا با غم و آه آمده‌ایم

ما به دربار رضا با غم و آه آمده‌ایم
با پریشانی و با حال تباه آمده‌ایم
از پی معذرت و عفو گناه آمده‌ایم
«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم»

علی اکبر مروج خراسانی

برو طوس پابوس شاه سلاطین

عزيزا خدایت اگر داد تمکین
برو طوس پابوس شاه سلاطین
بگو با تضرع به آهنگ شیرین
سلام على آل طه و یاسین
سلام على آل خيرالنبيين

علی اکبر مروج خراسانی

طوس رضا كعبهٔ جان و دل است

طوس حریم حرم کبریاست
مدفن پاک شه پاکان رضاست

کعبه اگر خانهٔ آب و گل است
طوس رضا كعبهٔ جان و دل است

علی اکبر مروج خراسانی

پای بگذار جای پای رضا

گر تو خواهی دلا رضای رضا
پای بگذار جای پای رضا

چون رضای رضا، رضای خداست
كن طلب دائماً رضای رضا

مصطفی قائمی نیشابوری

بصیرت ار طلبی چشم حرص و آز ببند

به گوش هوش شنیدیم دوش این آواز
که غیر دوست نباشد به جز تصور و آز

بصیرت ار طلبی چشم حرص و آز ببند
که چشم دل شودت باز و کشف گردد راز

شیخ محمدحسن آیتی بیرجندی

تیری زده‌ای بر جگرم از صف مژگان

گفتم اگرم وصل تو دور است و محال است
قربان دو چشم تو شوم غنج و دلال است

گیسوی تو و روی تو را چون که بدیدم
گفتم که کمندی است که بر دور هلال است

محمدحسن خراسانی (ادیب هروی)

از دو کس ای نور چشم سخت بپرهیز

گردش گیتی اگر به کین تو برخاست
جای نگه‌دار و تند باش چو الوند

نیک و بد روزگار جمله سرآید
چند کنی با حکیم چون و چرا چند؟

اسماعیل نجومیان

ای روشن از فروغ رخت چشم انس و جان/ غدیریه

ای روشن از فروغ رخت چشم انس و جان
وِ ای شهریار مُلک یقین خسرو زمان
ای نور دیدهٔ من و ای یار مهربان
برخیز و می به ساغر عشقم بریز هان
کامروز مست باده شوم از خُم غدیر

اسماعیل نجومیان

ناگهان تیر سه‌پهلو سوی اصغر شد رها


ای خوش آن عاشق که معشوق است دائم در برش
جلوهٔ معشوق برده روز و شب هوش از سرش

گرچه باشد بستر و بالینش از خاشاک و خاک
خوش بود چون هست در کوی محبت بسترش

اسماعیل نجومیان

روان شد سوی شط و حمله‌ور گردید بر دشمن

رخ ماه بنی‌هاشم ز بُرج خیمه چون سر زد
فروغ عارض او طعنه‌ها بر مهر خاور زد

چنان از غربت سلطان دین سر تا به پا می‌سوخت
که دود آه او بر آسمان صد حلقه بر در زد

سیدکاظم بلبل

ای طبیب عافیت! بر درد، درمانی فرست

سرو بستان امامت، وارث پیغمبری
شاه اقلیم سعادت ماه اوج سروری
آسمانِ داد و دانش، بدر برج مهتری
صدر سادات حسینی، دُرّ درج عسکری
مهدی هادی امام عالم آرای دگر 

سیدکاظم بلبل

ای از سخنت گنج گهر دُرج دهن‌ها


ای از سخنت گنج گهر دُرج دهن‌ها
از وصف تو لبریز شکر ظرف سخن‌ها 

گودال دل از گوهر حمد تو لبالب
از نیشکر نام تو پر، چاه ذقن‌ها 

سیدکاظم بلبل

قصیده توحیدیه

صمدا حمد تو گویم که تو خلاّق جهانی
احد بی عدد و واحد بی مثل و نشانی 

احد فرد توانای توان‌بخش حکیمی
که گر از سنگ به صد رنگ گل آری بتوانی 

سیدکاظم بلبل

عجب بدر شب قدری که از انظار پنهانی

تو ای سرو سهی قامت، که از نسرین بدن داری
ز گل نازک‌تری یارب، که از گل پیرهن داری 

برای هرکسی از تاب کاکل دام افکندی
به پای هر دلی از طره ی گیسو رسن داری 

اسماعیل سالک

استقبال از مستزداد میرزاده عشقی

به دنبال تصویب قانون نظام وظیفه عمومی در زمان رضاشاه، اولین کمیسیون سربازگیری در سال 1312 ش در خوسف دایر شد.
سالک این شعر را در پی سوءاستفاده و ظلم های مسئولان این کمیسیون سرود و به صورت شب نامه منتشر کرد

عبدالسلام تربتی

منظومه عاشورایی

بزم آراي قضا در كربلا
چون صلا زد عاشقان را بر بلا

تشنگان باده ي جام الست
آن بلا جويان مست مي پرست

محمد نهاوندی

بندی از یک ترکیب بند عاشورایی

ای آه، ره به ناله ده ای ناله ره به آه
کافتاده راه دختر زهرا به قتلگاه

در بر کشید پیکر پاک برادرش
وز دل کشید ناله ی جاانسوز وااخاه

میر سیدحسن سبزواری (امین الشریعه)

ز دیدن رخش اشکم ز دیده ریزان است

خدای را صنما ظلم و جور تا کی و چند
بر این ستم زده کاو مبتلا به هجران است

نمای رحم به "بلبل" که در فراق تو گل
ز شام تا به سحر از غمت در افغان است

شیخ محمدکاظم تهرانیان

به روزی که عید است غره مشو


بگردی جهان را سراسر اگر
نیابی دلی را که بی غم بوَد


به روزی که عید است غره مشو
که فرداش بی شک محرّم بود

شیخ محمدکاظم تهرانیان

هر کسی را که عقل و ایمان است

هر کسی را که عقل و ایمان است
خالی از های و هوی و افغان است


او چو بحر  است و دیگران جویند
بحر آرام و جوی نالان است

شیخ محمدکاظم تهرانیان

به علم زاده ی آدم مکرم است و شریف

هزار شکر سزد ذات پاک یزدان را
که کرده مفتخر از نور علم انسان را

به علم زاده ی آدم مکرم است و شریف
به دیو و دد چه شرف مردمان نادان را

محمدباقر آیتی بیرجندی

تمام خوبی خوبان دلیل خوبی اوست

نگار برقع نوری کشیده بر رویش
که چشم غیرر نبیند سیاهی مویش

صراح و ساغر و ساقی ز خمّ او مستند
خم و پیاله و یَم، جملگی نم از جویش

سید احمد پیشاوری (ادیب پیشاوری)

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما 

همچو فرهاد بُوَد کوه کنی پیشه ی ما
کوه ما سینه ی ما ناخن ما تیشه ی ما

شور شیرین ز بس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ریشه ی ما

سید احمد پیشاوری (ادیب پیشاوری)

تو را خاک ایران همی مادر است

منم پور ایران و بر مام خویش 
مرا غیرت آید ز اندازه بیش

به بیگانه نفروشم این مام را
کجا زشت و ننگین کنم نام را

سید محمدباقر سجادی (رکن الاسلام)

جز از جمال تو باید که دیده بردوزند 

چو عاشقان به سر زلف یار پیوستند
ز هر چه در همه آفاق بود بگسستند 

چه ساحری تو ندانم که عارفان از می
به دور جام نگاه تو توبه بشکستند

سید محمدباقر سجادی (رکن الاسلام)

در رثای مادرش


مرا از دست شد زیبانگاری
بهشتی طلعتی خرّم بهاری

بهشتی کآدمش نادیده در خواب
بهاری کز گلشن نارسته خاری

علی اکبر نوقانی

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

سید ابوالمجد طباطبایی

ماه من خور  نیست امّا آفتابی دیگر است

ماه من خور  نیست امّا آفتابی دیگر است
نور او بر روی او هم چون حجابی دیگر است

کسب نور از خور کند مه، خور ز ماه روی او
کسب او کسبی دگر، وین اکتسابی دیگر است

سید بهاءالدین رضوی خوانساری (جهدی)

چند رباعی 2

ای پادشه کون و مکان ادرکنی!
ای طائر عنقای جهان، ادرکنی!

ای باخبر از راز جهان دل من
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

عباس منزوی تهرانی

سه رباعی

دانی که چرا نام علی گشته علی؟
وین نام به او داده خدای ازلی
چون مرتبه‌ی عُلوّ خود در او دید
فرمود به پیغمبر خود ناد علی 

عباس منزوی تهرانی

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

درد بی درمان ما کی قابل درمان شود
کی مبدّل بر وصالت حالت هجران شود

دوستان را جان به لب آمد شها از انتظار
کی نمایان آن رخ هم چون مه تابان شود

عباس منزوی تهرانی

در مدح علی علیه السلام

هر لحظه کند جلوه‌ی دیگر رخ دلدار
پیداست ولی کو به جهان دیده ی دیدار

تا سرمه‌ی وحدت نکشی بر بصر خویش
بی‌پرده تجلّی نکند از در و دیوار

صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها