رهرو کعبه به طوف حرم دل نرسد
هرکه از راه خطا رفت به منزل نرسد
سالک عشق به جایی رسد از راه جنون
که به تدبیر خرد رهرو عاقل نرسد
داغ سودای تو حیف است که از دل برود
تیر بیداد تو حیف است که بر دل نرسد
دست کوتاه شهیدان تو در محشر هم
بیم آن است که بر دامن قاتل نرسد
هوس سوختن آنقدر بود شمع مرا
که بسوزد به ره از شوق و به محفل نرسد
برق عصیانزدهام چون کنم ای ابر کرم
دامنت گر به من سوخته حاصل نرسد؟
ما حبابیم که چون کشتی ما غرق شود
«سهی» از ما خبری نیز به ساحل نرسد