شعر امروز

خواهی که راه گم نکنی، ماه را ببین

آری قسم به نصر که نزدیک قله ایم
بانگ بلند سوره کوتاه را ببین 

نزدیک قله ایم برادر شتاب کن
دل بد مدار، آخر این راه را ببین

هر کسی را که عقل و ایمان است

شیخ محمدکاظم تهرانیان

به روزی که عید است غره مشو

شیخ محمدکاظم تهرانیان
سعادت و شهادت

سعادت و شهادت

شعر حوزه
یاد مرگ

یاد مرگ

شعر حوزه

در آمد و رفت جلوه‌ها یادم رفت...

هر لحظه اسیر چشم زیبای کسی
مجنون کسی بودم و لیلای کسی

در آمد و رفت جلوه‌ها یادم رفت
من آمده بودم به تماشای کسی...

ماه مبارک

چقدر عاشق هم بودیم
و عشق، هر دوی ما را جسورتر می‌خواست 
و عشق هر دوی ما را
                -برای جمعه‌ی آخر-
                            صبورتر می‌خواست...

با عشق نشستم؛ بی‌بال پریدم

در چه‌چه بلبل، در خامشی گل
واگویه‌ی رازی است؛ از باد شنیدم

واگویه‌ی رازی است؛ نازی و نیازی است
گفتند و نخواندم؛ دیدند و ندیدم

از حال و روز غاده  خبر داری؟

از غصه‌های ساده خبر داری؟
از حال این پیاده خبر داری؟

از دردِ خیره ماندنِ بی‌پایان
بر دوردست جاده خبر داری؟

مطایبات

مسعود اسدی خانوکی

معمّایِ بزرگ !!؟؟

علی باقری

شیرین آسمان و زمین

مسعود اسدی خانوکی

آفتاب آفرینش

مسعود اسدی خانوکی

تاک سجده

مسعود اسدی خانوکی

مغرب اندوهگین

مسعود اسدی خانوکی

قمر کعبه

مسعود اسدی خانوکی

تابوت واقفیه

مسعود اسدی خانوکی

شعر تستی

کاربر سامانه( تست حفظی)

شعر 4

ناشناس

شعر 3

ناشناس

شعر 2

ناشناس

شعر 1

کاربر سامانه( تست حفظی)

عغع

ناشناس

...

حسن بیاتانی

ئئئئ

حسن بیاتانی