تو رُستمِ تهمتنی، بزن که خوب می زنیتو شیرِ پیل افکنی، بزن که خوب می زنی به فرق کاخ و تختشان، به زندگی نحسشانبه قلب دشمن دنی، بزن که خوب می زنی
دانش آن است که راهی به حقیقت ببری ورنه خواهی چه کنی حکمت و دانایی را؟
چشم اگر با دوست داری، گوش با دشمن مکن تیربارانِ قضا را، جز رضا جوشن مکن
خصم اگر بر دست و تیغ خویش دارد اعتماد اعتماد تیغ بر دست دعا داریم ما
رحم، بی رحمی است چون با خصم باشد کارزار در جهاد دشمن سرکش، مدارا آتش است
دست کوتاه شهیدان تو در محشر هم بیم آن است که بر دامن قاتل نرسد هوس سوختن آنقدر بود شمع مرا که بسوزد به ره از شوق و به محفل نرسد
تا که ره بر درگه آل پیمبر یافتم هرچه گم کردم بههر درگاه از این در یافتم آنچه اسکندر ز فیض چشمۀ حیوان نیافت من ز خاک آستان آل حیدر یافتم
ای چرخ ستمگر جفاکاروی سفلهنواز دانشآزارای افعی سرسپید پیچانوی عقرب دمسیاه جرّار
آنکه دادهست بدو آن همه زیبایی راکاش میداد به من لطف شکیبایی رامونسم، یاد تو پیوسته چو در تنهاییستدوست دارم همه دم خلوت و تنهایی را
آن حرف ندا که گفت یونسدر ظلمت بحر، یاعلی بودآن کس که به دستش از دل حوتذوالنون بشد رها، علی بود
چهل روز است خوابیده در آغوش زمین، جانمسرود غم برای دخترم آهسته می خوانمچهل روز است در هجر رخش آتش به جان دارمفغان دارم فغان دارم فغان دارم فغان دارم
خیابانها شبستانند و ما عابدترین مردمخدا دین خودش را زنده کرده با همین مردمخدا مبعوث کرده جمعی از پیغمبرانش راچه اعجاز خروشانیست در فریاد این مردم
میان شعلۀ نامردمی ایمان نخواهد سوختبگو ای بیوطنها پرچم ایران نخواهد سوختو ما جان بر کفانِ تحت امر مقتدا هستیم پس از سیدعلی سرباز سیدمجتبی هستیم
«وَاجتَباکُم بِقُدرَتِه» یعنی مجتبی قدرت از خدا دارداوست فرماندهی که مثل علیاز قوی پنجگان قوا دارد
امیرمهدی حکیمی
یوسف رحیمی
علی گلی حسین آبادی
جامعه ایمانی مشعر
سیدمهدی موسوی
سید مهدی موسوی
محمدعلی مجاهدی