تو رُستمِ تهمتنی، بزن که خوب می زنیتو شیرِ پیل افکنی، بزن که خوب می زنی به فرق کاخ و تختشان، به زندگی نحسشانبه قلب دشمن دنی، بزن که خوب می زنی
دانش آن است که راهی به حقیقت ببری ورنه خواهی چه کنی حکمت و دانایی را؟
چشم اگر با دوست داری، گوش با دشمن مکن تیربارانِ قضا را، جز رضا جوشن مکن
خصم اگر بر دست و تیغ خویش دارد اعتماد اعتماد تیغ بر دست دعا داریم ما
رحم، بی رحمی است چون با خصم باشد کارزار در جهاد دشمن سرکش، مدارا آتش است
بهر یک جرعه ی می منت ساقی نکشیماشک ما باده ی ما دیده ی ما شیشه ی ماعشق شیری ست قوی پنجه و می گوید فاشهر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما
ایران یعنیدیار علینیام شمشیر ذوالقار علیقرار یاران بی قرار علیبه اینجا بر می گردددوباره علی
دست کوتاه شهیدان تو در محشر هم بیم آن است که بر دامن قاتل نرسد هوس سوختن آنقدر بود شمع مرا که بسوزد به ره از شوق و به محفل نرسد
تا که ره بر درگه آل پیمبر یافتم هرچه گم کردم بههر درگاه از این در یافتم آنچه اسکندر ز فیض چشمۀ حیوان نیافت من ز خاک آستان آل حیدر یافتم
ای چرخ ستمگر جفاکاروی سفلهنواز دانشآزارای افعی سرسپید پیچانوی عقرب دمسیاه جرّار
این صدای چیست؟شاید این صدای رفت و آمد مدام لحظههاستدر همین اتاق کوچک سه در چهاربیقرارسمت پنجره نگاه میکندگاه، شیشهی اتاق راغرق آه میکند
اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایتتا از ادب پر گشاید، روحالامین زیر پایتتکبیر گو تا بسوزد، هر جلوه جز روی جانانبیگانه را ره نباشد، در حضرت آشنایت
بدون هُرم تابستان جهان میمُرد بیتردیدجهان یک روز میفهمد چهها کردهست تابستانمنم آن مرد پاییزی کنار همسری خونگرمکه روزی مادرش او را صدا کرده است تابستان
امیرمهدی حکیمی
یوسف رحیمی
علی گلی حسین آبادی
جامعه ایمانی مشعر
سیدمهدی موسوی
سید مهدی موسوی
محمدعلی مجاهدی