شعر امروز

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟

خلیج فارس گره کرده موجهایش را
رسانده است به گوش جهان صدایش را

اقامه بسته وطن مثل سروهای رشید
شنیده هیبت تکبیر مقتدایش را

هر کسی را که عقل و ایمان است

شیخ محمدکاظم تهرانیان

به روزی که عید است غره مشو

شیخ محمدکاظم تهرانیان
سعادت و شهادت

سعادت و شهادت

شعر حوزه
یاد مرگ

یاد مرگ

شعر حوزه

چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم  

طاقت دم‌سردی دوران ندارم همچو گل  
در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم  

آزمودم عیش راحت را به کنج دام تو  
از سر جولان‌گه کون و مکان برخاستم  

خورشید من برآی که وقت دمیدن است  

سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی  
مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است  

بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو  
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی  

خطّ نگه نویسد حال درون ما را 
در چشم خود نهانیم، ما را تو می‌شناسی 

لب‌بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم، ما را تو می‌شناسی  

ز پاره‌های دل من شلمچه رنگین است  

نمی‌کنم دل ازین عرصهٔ شقایق‌فام  
کنار لاله‌رخان آشیانه می‌سازم

در آستان به خون خفتگان وادی عشق  
برون ز عالم اسباب خانه می‌سازم  

به راکفلر های ایرانی:

احمد بیاتانی

مطایبات

مسعود اسدی خانوکی

معمّایِ بزرگ !!؟؟

علی باقری

شیرین آسمان و زمین

مسعود اسدی خانوکی

آفتاب آفرینش

مسعود اسدی خانوکی

شعر جدید

.حسن بیاتانی

شعر تستی

کاربر سامانه( تست حفظی)

شعر 4

ناشناس

شعر 3

ناشناس

شعر 2

ناشناس

شعر 1

کاربر سامانه( تست حفظی)

عغع

ناشناس

...

حسن بیاتانی