شعر امروز

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟

خلیج فارس گره کرده موجهایش را
رسانده است به گوش جهان صدایش را

اقامه بسته وطن مثل سروهای رشید
شنیده هیبت تکبیر مقتدایش را

هر کسی را که عقل و ایمان است

شیخ محمدکاظم تهرانیان

به روزی که عید است غره مشو

شیخ محمدکاظم تهرانیان
سعادت و شهادت

سعادت و شهادت

شعر حوزه
یاد مرگ

یاد مرگ

شعر حوزه

غروب ضاحیه، گلدسته‌ها، فریاد حزن‌آلود

غروب ضاحیه، گلدسته‌ها، فریاد حزن‌آلود
چه آشوبی‌ست اینجا لحظۀ سرخ اذان بی تو

ابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمران
نمی‌شد جمع آن‌ها جمع سید! بی‌گمان بی تو

یارب مرا ز وسوسۀ نفس دور کن 

یارب مرا ز وسوسۀ نفس دور کن 
ظلمت‌سرای جان مرا غرق نور کن 

پیمانهٔ وجود مرا کز هوا پر است 
یارب تهی ز بادۀ کبر و غرور کن

جز تو یارب به کسی نیست مرا روی امید 

حاجتی نیست که آزار دهد کس ما را
اینکه زندانی خاکیم همین بس ما را

چشم پوشیدم از این باغ خزان‌دیده چنان 
که نه با گل سر و کار است و نه با خس ما را

هرکه از راه خطا رفت به منزل نرسد 

دست کوتاه شهیدان تو در محشر هم 
بیم آن است که بر دامن قاتل نرسد 

هوس سوختن آنقدر بود شمع مرا 
که بسوزد به ره از شوق و به محفل نرسد 

به راکفلر های ایرانی:

احمد بیاتانی

مطایبات

مسعود اسدی خانوکی

معمّایِ بزرگ !!؟؟

علی باقری

شیرین آسمان و زمین

مسعود اسدی خانوکی

آفتاب آفرینش

مسعود اسدی خانوکی

تاک سجده

مسعود اسدی خانوکی

شعر جدید

.حسن بیاتانی

شعر تستی

کاربر سامانه( تست حفظی)

شعر 4

ناشناس

شعر 3

ناشناس

شعر 2

ناشناس

شعر 1

کاربر سامانه( تست حفظی)

عغع

ناشناس

...

حسن بیاتانی