طاقت دمسردی دوران ندارم همچو گل در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم آزمودم عیش راحت را به کنج دام تو از سر جولانگه کون و مکان برخاستم
سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
خطّ نگه نویسد حال درون ما را در چشم خود نهانیم، ما را تو میشناسی لببسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیمهم پیر و هم جوانیم، ما را تو میشناسی
نمیکنم دل ازین عرصهٔ شقایقفام کنار لالهرخان آشیانه میسازمدر آستان به خون خفتگان وادی عشق برون ز عالم اسباب خانه میسازم
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
غزلی تازه منتشر شده از رهبر حکیم انقلاب اسلامیبا شبستیزان دل همنوا کنصبح است جانا شوری به پا کناز ساغرِ صبح جان میتَراودجامی به دست آر کامی روا کن
دلم قرار نمیگیرد از فغان بی توسپندوار ز کف دادهام عنان بی تو...گزاره غم دل را مگر کنم چو امینجدا ز خلق به محراب جمکران بی تو