سیدعلی حسینی خامنه ای

با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی  


ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی  
هرچند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی  

ویرانه‌ایم و در دل گنجی ز راز داریم  
با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی  

با هرکسی نگوییم راز خموشی خویش  
بیگانه با کسانیم، ما را تو می‌شناسی  

آیینه‌ایم و هر چند لب بسته‌ایم از خلق 
بس رازها که دانیم، ما را تو می‌شناسی  

از قیل و قال بستند گوش و زبان ما را  
فارغ از این و آنیم، ما را تو می‌شناسی  

از ظن خویش هرکس، از ما فسانه‌ها گفت  
چون نای بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی  

در ما صفای طفلی، نفسرد از هیاهو  
گلزار بی‌خزانیم، ما را تو می‌شناسی  

آیینه‌سان برابر گوییم هرچه گوییم
یک رو و یک زبانیم، ما را تو می‌شناسی

خطّ نگه نویسد حال درون ما را 
در چشم خود نهانیم، ما را تو می‌شناسی 

لب‌بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم، ما را تو می‌شناسی  

با دُرد و صاف گیتی، گه سرخوشی است گه غم  
ما دُرد غم کشانیم، ما را تو می‌شناسی  

از وادی خموشی راهی به نیک‌رویی‌ست  
ما روزبه از آنیم ما را تو می‌شناسی  

کس راز غیر از ما نشنید بس «امینیم»  
بهر کسان امانیم ما را تو می‌شناسی

9
| | |
تاریخ انتشار: 7 اسفند 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود