مسعود اسدی خانوکی

غم جانکاه

من بی تو فهمیدم غم جانکاه یعنی چه
خون جگر، هجران و سوز آه یعنی چه

با تو شبم مانند روزم  آفتابی بود 
بعد از تو فهمیدم شب بی ماه یعنی چه

رفتی از این خانه گدایی مثل من تازه 
می فهمد اینکه خانه ی بی شاه یعنی چه

در فتنه های کور این دنیای  رنگارنگ
فهمید انسان از کلامت راه یعنی چه

سنگینی هجران تو، بر شانه های ما
تصویر کوهی روی دوش کاه یعنی چه

شاعر  مسعود اسدی خانوکی

2
| | |
تاریخ انتشار: 10 خرداد 1405
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود
تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

سطح سه حوزه با 35 سال سابقه تبلیغ و فعالیت های عمرانی و فرهنگی علاقه مند شعر و ادبیات و طنز و داستان نویسی، چند سال در گروه نقد استاد دکتر مجاهدی و استاد دکتر محمدی مبارز بهره فراوان برده ام و مشتاق راهنمایی اساتید ارجمند هستم اگر گروهی در ایتا مخصوص شعرای حوزه ایجاد می شد و اساتید ارجمند اشعارمان را نقد می کردند ممنون و مدیون بودیم