پندانه

پندانه دیگر بس است آنچه نشاید شنیده ایم از دست خویش آنچه نباید کشیده ایم از دوستان و دشمن و حتی ز خویشتن در حق ما هر آنچه جفا بود دیده ایم یک عمر در خزانه ی دنیا برای هیچ زانو زدیم عاقبت ؛ از بس دویده ایم هفتاد سال کودک در خواب مانده ایم پنداشتیم اینکه به مقصد رسیده ایم از عمر ما خرید زمانه نفس نفس ما از زمانه خواب و تخیل خریده ایم دنیا قرارگاه وصال و جدایی است از رنج بی قراری دنیا خمیده ایم با زرق و برق دانه ی در دام مثل دام از چشمه سار و سبزه و صحرا رمیده ایم ای گل بیا به عشق تو پروانه ایم ما بی روی توست این همه در خود تنیده ایم شیخ مسعود اسدی خانوکی

5
از 1 رای کاربران
فقط اعضا می توانند یک مرتبه امتیازدهی کنند

وارد نمودن متن نظر الزامی است

نظرات کاربران