مسعود اسدی خانوکی

پندانه

پندانه

دیگر بس است آنچه نشاید شنیده ایم
از  دست خویش آنچه نباید کشیده ایم

از دوستان و دشمن و حتی ز خویشتن
در حق ما هر آنچه  جفا بود دیده ایم

یک عمر در خزانه ی دنیا برای  هیچ
زانو زدیم عاقبت از بس دویده ایم

هفتاد سال کودک در خواب مانده ایم
پنداشتیم اینکه به مقصد رسیده ایم

از عمر ما خرید زمانه نفس نفس
ما از زمانه خواب و تخیل خریده ایم

دنیا قرارگاه وصال و جدایی است
از رنج بی قراری دنیا  خمیده ایم

با زرق و برق دانه ی در دام مثل دام
از چشمه سار و سبزه و صحرا رمیده ایم

ای گل بیا  به عشق تو پروانه ایم ما
بی روی توست این همه در خود تنیده ایم

شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی

2
| | |
تاریخ انتشار: 10 خرداد 1405
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود
تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

سطح سه حوزه با 35 سال سابقه تبلیغ و فعالیت های عمرانی و فرهنگی علاقه مند شعر و ادبیات و طنز و داستان نویسی، چند سال در گروه نقد استاد دکتر مجاهدی و استاد دکتر محمدی مبارز بهره فراوان برده ام و مشتاق راهنمایی اساتید ارجمند هستم اگر گروهی در ایتا مخصوص شعرای حوزه ایجاد می شد و اساتید ارجمند اشعارمان را نقد می کردند ممنون و مدیون بودیم