السلام علیک یا عبدالصالح یا روح الله
خانه ي آباد انسان بود ویرانه
وحشت و شهوت همیشه نان مردم بود
دست نادان های دانش پیشه چندین قرن
انقلاب صنعتی ایمان مردم بود
باز از ارث بشر، کشتار شد قانون
در تمدن خانه اي رنگین و وهم انگيز
از توحش ، زاده شد کانون انگل شد
مثل صهیونیسم در اين دخمه ي خون ریز
پادشاه و خان خدای مرد و زن بودند
مالک قانونی کل وطن بودند
مردم دلخسته از این شهر نمرودی
چشم در راه قیام بت شکن بودند
تیغ بر حلقوم اسلام و مسلمان بود
عمر اسلام و شرافت رو به پایان بود
گوش ها سنگین و خواب چشم سنگین تر
از مسلمانی فقط نامی نمایان بود
با سلاحِ ذكر و تسبيح و قلم برخاست
پيرمردي ناگهان از خطه ي شيران
منعكس شد در قيام و نام روح الله
آنچه در خندق پيمبر گفت با سلمان
پيرمردي که تبار از نسل کوثر داشت
جلوه ای از ارث زهرا و پیمبر داشت
عارفی که دید در تبعید و تنهایی
توی گهواره هزاران یار و یاور داشت
وقتی آمد نیمه خرداد، عاشورا
انقلابش جای در آغوش مردم بود
وقت رفتن، بر لبش لبخند بود آن روز
نیمه ی خرداد روی دوش مردم بود
شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی (کرمان)