ذبیح الله صاحبکار دولت آبادی

رفتیم سرانجام و دلی را نشکستیم

ما الفت از این خاک سرانجام گسستیم 
بار سفر خویش از این غمکده بستیم 

جز بانگ رحیل از در و بامش نشنیدیم 
زان گام نخستین که در این خانه نشستیم

ساقی به من سوخته حاصل چه دهی می؟ 
دست دگران گیر که ما رفته ز دستیم 

زان پیش که هر رشتهٔ ما بگسلد از هم 
ما رشته ی پیوند ز هر چیز گسستیم

نه بهره‌ای از عقل گرفتیم و نه از عشق 
ما بر در میخانه نه هوشیار و نه مستیم 

سخت است بریدن ز جهان خلق جهان را 
ما خاک‌نشینان جهان خاک‌پرستیم 

کس دعوی آزادگی از ما نپذیرد 
تا بندۀ هر سفله‌ای از همّت پستیم 

یک عمر «سهی» گرچه شکستند دل ما 
رفتیم سرانجام و دلی را نشکستیم

23
| | |
تاریخ انتشار: 30 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود