یارب مرا ز وسوسۀ نفس دور کن
ظلمتسرای جان مرا غرق نور کن
پیمانهٔ وجود مرا کز هوا پر است
یارب تهی ز بادۀ کبر و غرور کن
آن دل که جز به یاد تو لرزد، به خون نشان
چشمی که جز بهسوی تو باز است کور کن
زندان خاک، هستی ما را به باد داد
با یاد خویش ماتم ما را سرور کن
یا دور کن ز دامن ما دست هر گزند
یا در گزند حادثه ما را صبور کن
زآلایش ریا و طمع پاک کن مرا
وز هر رهی که نیست بهسوی تو دور کن
آزاد کن روانِ «سهی» را ز قید نفس
او را ز حرص وسوسهانگیز دور کن!