باز آیدم نسیم ز بستان کربلا
دارد حکایت از گل و ریحان کربلا
بگشوده است خازن جنت مگر دری
از باغ خلد و روضهٔ رضوان کربلا
یا بر زمین چکیده از آن خون که ریختند
اهل عناد در صف میدان کربلا
آید به گوش، نالهٔ طفلان که میدوند
از خوف دشمنان ز بیابان کربلا
مانند شمع، سوزم و ریزم ز چشم اشک
یاد آورم ز شمع شبستان کربلا
روزی که جان دهیم به یاد تو جان دهیم
ما راست قبله، خاک درخشان کربلا
روزی که سر ز خاک برآریم، آرزوست
نور جمال صاحب ایوان کربلا
فطرس، سلام ما برسان چون که بگذری
بر تربت مطهّر سلطان كربلا
این چند بیت تحفهٔ مور است و «آیتی»
کآورده است نزد سلیمان کربلا1
1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، ص 328