ای هنری طفل هوشمند خردمند
گوش ده این گفته و به کار همی بند
از دو کس ای نور چشم سخت بپرهیز
تا که نیابی زیان و وارهی از بند
اول آن کس که هست ملحد و بیدین
نیست مر او را عقیدهای به خداوند
دوم آن جاهل فریفتهٔ گول
کو ندهد امتیاز حنظل از قند
خواهی تا روزگار نیک گذاری
علم طلب کن به غیر علم مپیوند
مال وبال است و جاه خواب و خیالی
میندهد دل به این دو مرد برهمند
صحبت اخیار برگزین و میامیز
جز به خردمند مردمان هنرمند
جامهٔ تقوى طلب نه جامهٔ ديبا
چند خوری حسرت حریر کژاغند
دیده فروبند از زخارف دنیا
آنچه نپاید بدو مباش تو خرسند
حرمت مام و پدر نکوی نگهدار
تات نکو احترام دارد فرزند
حق به نبی گفت لا تَقُلْ لَهُما أُف
پند خدا بشنو ای عزیز فرهمند
آنچه به خود مینخواهی و نپسندی
بر دگران نیز آن مخواه و بمپسند
گردش گیتی اگر به کین تو برخاست
جای نگهدار و تند باش چو الوند
نیک و بد روزگار جمله سرآید
چند کنی با حکیم چون و چرا چند؟1
1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 248 و 249