محمدباقر ساعدی خراسانی

خطبه‌هایش کاخ بیدادان چو کوخی برفکند / قصیده مدح حضرت زینب سلام الله علیها


در طریق معرفت هر کو دلی هشیار داشت 
عارفانه گفتگو با حضرت دلدار داشت 

از تعلّق رست و دل از ماسوا بنمود پاک 
زین طهارت روشنی در جملۀ اطوار داشت 

عاقلان در هر طرف رانند اسب آرزو 
او چو مجنونان قدم در خانۀ خمّار داشت 

دیگران با دشمنان ظاهری اندر جدال 
لیک او با نفس دون خویشتن پیکار داشت 

کرد باور گفتۀ اعدا عدوّ از مصطفی 
همتی عالی در این ره چون شه کرّار داشت 

خواب و خور او را نگشتی مانع از دیدار یار 
زانکه او در راه عرفان دیدۀ بیدار داشت 

نام او هرگز نیفتاد از زبان او، که او 
همچو طوطی نام او را در سر منقار داشت 

سال و مه بگذشت و او در راه حق بُد استوار 
در طریق عشق دلبر گام‌ها ستوار داشت 

مال و جاه و عزّ و رفعت گر نبود او را به کف 
لیک مهر یار را بر جان و دل هموار داشت 

با همه کوشش که دارد روز و شب در راه یار 
از جدایی دائماً او ناله‌های زار داشت 

در پس زانوی غم بنشیند آن کس بی‌گمان 
بر لب خود از جدایی روز و شب مضمار داشت 

هیچ دارویی به‌حال او نیاید سودمند 
هرکه از فرقت همی جان و دلِ بیمار داشت 

زخم دل را مرهمی جز داروی دیدار نیست 
ای خوشا آن‌کس که دارویی چنین در کار داشت

مهر دلبر را چو میخی بر جدار دل زند 
حبذا کوبنده‌ای کو این‌چنین مسمار داشت 

آینه کی رخ نماید آشکارا بهر تو 
تا که او بر چهرۀ خود پرده از زنگار داشت 

دل در آن دم می‌شود مجلای انوار خدا 
کز خدا نوری برای دیدن انوار داشت 

راه صدیقان کسی پوید که از خود بگذرد 
این‌چنین رهرو دلی خالی ز ننگ و عار داشت 

نکتۀ «موتوا» که مرگ اختیاری آمده 
داند آن‌کس کو دلی همواره از اسرار داشت 

عاشق حق گشتن البتّه نه کاری هست سهل 
عشق حق آن را سزد کاو سر به روی دار داشت 

قفل این معنی به‌دست آن کسی مفتوح شد 
کاو چو زینب بهر خود فرمانده و سالار داشت 

راه آن خاتون کسی پوید که از راه وفا 
همرهی در راه شام و کوفه با بیمار داشت 

حضرت سجاد زین‌العابدین سبط نبی 
آن‌که دائم گفتگو با حضرت غفار داشت 

زینب آن نوباوۀ باغ علی مرتضی 
آن‌که از سرّ ولایت گوهری شهوار داشت 

منبع فضل و کرامت مظهر جود و سخا 
آن‌که در راه خدا ننگ از همه اغیار داشت 

یاور سلطان مظلومان حسین بن علی 
یاوری را تا به آخر چون شه ابرار داشت 

از صراط مستقیم حق نیاسودی دمی 
این طریقت را ز جد و باب خود اظهار داشت 

خطبه‌هایش کاخ بیدادان چو کوخی برفکند 
زانکه او مر کاخ ظلم و جور را انکار کرد

تا نقاب از چهر بی.دینان براندازد به کف 
نکته‌های آتشینی بر لب دُربار داشت 

دل نبست او هیچ‌گه بر کاخ دنیای دنی 
دست از درهم کشید و پای از دینار داشت 

او شهامت را ز حیدر ارث برد اندر جهان 
در شئون زندگی هم احمدی رفتار داشت 

طی راه عفّت و عصمت از او آمد عیان 
شیمه از زهرای اطهر، شیوه از کرار داشت 

مدح او را «ساعدی» زین بیش نتواند سرود 
زانکه او از حضرتش شرمندگی بسیار داشت1

 

1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 221و 222 و 223

7
| | |
تاریخ انتشار: 27 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود