مدح
سیدحسن تهامی

دل را جگر آن نیست، تا شرح غمش گویم

ای در صدف خلقت، ارزنده‌ترین گوهر
ای در فلک رفعت، رخشنده‌ترین اختر

طوبای ولایت را افراشته‌تر غُصنی
هم نخلهٔ عصمت را شاداب‌ترینی بر

محمدتقی نیشابوری (ادیب نیشابوری)

کز بندگان شاه خراسانم

هر کو مرا شناخته دانسته‌ست
کز بندگان شاه خراسانم

او مهتر و امیر گهربخش است
من بنده و «ادیب» ثناخوانم

شیخ محمدحسین آیتی بیرجندی

برخیز که جان منتظران را به لب آمد/ نیمه شعبان

سلطان مؤيّد ز سما مهدی موعود
مرآت جمال ازل و شاهد و مشهود
کو بر سر این خلق بود سایهٔ معبود
بنمود جهان روشن از مولد مسعود
در وقت سحرگاه شب نیمهٔ شعبان

علی اکبر مروج خراسانی

ما به دربار رضا با غم و آه آمده‌ایم

ما به دربار رضا با غم و آه آمده‌ایم
با پریشانی و با حال تباه آمده‌ایم
از پی معذرت و عفو گناه آمده‌ایم
«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم»

علی اکبر مروج خراسانی

برو طوس پابوس شاه سلاطین

عزيزا خدایت اگر داد تمکین
برو طوس پابوس شاه سلاطین
بگو با تضرع به آهنگ شیرین
سلام على آل طه و یاسین
سلام على آل خيرالنبيين

علی اکبر مروج خراسانی

طوس رضا كعبهٔ جان و دل است

طوس حریم حرم کبریاست
مدفن پاک شه پاکان رضاست

کعبه اگر خانهٔ آب و گل است
طوس رضا كعبهٔ جان و دل است

اسماعیل نجومیان

ای روشن از فروغ رخت چشم انس و جان/ غدیریه

ای روشن از فروغ رخت چشم انس و جان
وِ ای شهریار مُلک یقین خسرو زمان
ای نور دیدهٔ من و ای یار مهربان
برخیز و می به ساغر عشقم بریز هان
کامروز مست باده شوم از خُم غدیر

میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی

آنجا که عقاب پر بریزد از پشِه ی لاغری چه خیزد/ ترکیب بند علوی

آن حرف ندا که گفت یونس
در ظلمت بحر، یاعلی بود

آن کس که به دستش از دل حوت
ذوالنون بشد رها، علی بود

میرزا ابوالحسن رضوی

ای سکه ی سروری به نامت

ای سکه سروری به نامت
 وی برتر از انبیا مقامت
 خورشید که نورپاش گردون
 یک پرتو جلوه تمامت
 داروی روان خستگان است
 آن شهد شفا که در پیامت
 قدر همه گفته ُ ها 
لطفی که نهفته در کالمت

عباس منزوی تهرانی

سه رباعی

دانی که چرا نام علی گشته علی؟
وین نام به او داده خدای ازلی
چون مرتبه‌ی عُلوّ خود در او دید
فرمود به پیغمبر خود ناد علی 

عباس منزوی تهرانی

در مدح علی علیه السلام

هر لحظه کند جلوه‌ی دیگر رخ دلدار
پیداست ولی کو به جهان دیده ی دیدار

تا سرمه‌ی وحدت نکشی بر بصر خویش
بی‌پرده تجلّی نکند از در و دیوار

شیخ عبدالرزاق مسأله گو

«در منقبت کریمه‌ی اهل بیت علیهاالسلام»

این مشیّد بارگاه از بس فرح افزاستی
آفرینش را ز خاکش دیدگان بیناستی

گنبد گردون شکوهش بس که می‌بخشد ضیا
مهر رخشان در برش چون ذرّه ناپیداستی

میرزا محمد گلپایگانی

فی مدیحة القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف 4

کمین ثناگرت شها، بُوَد به درد مبتلا
بده تو از کرم دوا، به دردِ بی دوای او

ز قلزمِ عطای تو اگر نَمی به او رسد
ز اوجِ عرش بگذرد علوّ و ارتقای او 

میرزا فخرالدین محمد بروجردی (حجةالاسلام)

در مدح امیرمؤمنان علی علیه‌السلام

دلا غیر از ولای او نداری حاصلی دیگر 
تو را امروز می‌باید تمکُّن زادِ فردا را

تو را با طوبی و کوثر چه کار و سر بُوَد ای دل؟
که طعم باده‌ی عشرت نیاید طعم حلوا را ...

میرزا عبدالکریم قمی (کوثر)

ای به حُسن از همه خوبانِ جهان برده گرو

گر تو کالای وفا یک عدست هست بیار
ورنه صد خرمنِ تقوا نخرم من به دو جو

می‌شود چاک، سرِ کوه کن از تیشه‌ی عشق
می‌برد کامِ دل از صحبتِ شیرین خسرو

ملا مهرعلی (فدوی) خویی

شعر نبوی

«لا» استعاره‌ای ز جلال محمد است
«الاّ» کنایه‌ای ز جمال محمد است

این عین و شین و قاف که عشق است نام آن
محصول میم و حاصل آل محمد است

ملا مهرعلی (فدوی) خویی

ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بشر/ مخمس ملمع علوی

کیست این نور خدای اکبر
که دهد جلوه به شمس و به قمر
حکم فرمای قضا، میر قدر
ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بشر
رَبُّهُ فیهِ تَجَلّی و ظَهَر

محمدحسین انصاری نژاد

حیرت زده ی کشف اشارات شمایم

تا مبحثی از باغ تو در دست نسیم ست
از بسط نفس های گل سرخ چه چاره؟

حیرت زده ی کشف اشارات شمایم
چون بلبل مشتاق بر این بام هزاره

محمدعلی حزین لاهیجی

در مدح حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و شکوه از غربت

آمد سحر ز کوی تو دامن‌کشان صبا
اهدی السّلام منک عَلی تابِع الهُدا

جز عشق هر چه هست ضلال است و گمرهی
از بنده راه راست، ز عشق است تا خدا

محمدعلی حزین لاهیجی

در مدح حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

پیوند بُوَد با رگِ جان خار ستم را
کو گریه که شاداب کند، کشت الم را؟

صد شکر که در وادی تفسیده‌ی حرمان
دارد قدمم، در گِرهِ آبله یم را

میرداماد (میر محمدباقر حسینی استرآبادی)

ادامه مشرق الانوار/در مناقب خاتم الائمة و سراجُ الامة عجل‌الله فرجه و صلی‌الله علیه

ای عَلَمت کُنیت و نام نبی
خورده لبت آب ز جان نبی

مهدی دین، هادی عالم تویی
روشنی دیده‌ی آدم تویی

میرداماد (میر محمدباقر حسینی استرآبادی)

ادامه مشرق الانوار/ نعت و مناقب رسول الله و ائمه اطهار علیهم السلام

شاه رُسل خواجهی این چار سوی
ساخته از خاک قدم آبروی

آب رخ عقل نم جوی او
هر دو جهان تعبیه در کوی او

ملا محمدمحسن فیض کاشانی

ای دل و جان من فدای محمد

ای دل و جان من فدای محمد
های و هوی من از برای محمد

آمده ام تا زبان به مدح و ثنایش
بگشایم کنم دعای محمد

ملا محمدرفیع واعظ قزوینی

در ستایش شه سریر امامت حضرت رضا علیه‌السلام

بهار آمد و آفاق را سحاب گرفت
ز سایه، چهره‌ی ایام آفتاب گرفت

هوا زمین و زمان را ز گرد کلفت شست
بهار بهر جنون خوش گلی در آب گرفت

ملا محمدرفیع واعظ قزوینی

در مناقب حضرت امام محمدتقی علیه السلام

حشمت از سلطان و راحت از فقیر بی نواست 
چتر از طاووس لیک اوج سعادت از هماست

راحت شاه و گدا را زین توان معلوم کرد
کاو به صد گنج است محتاج این به نانی پادشاست

ملا محمدرفیع واعظ قزوینی

در ستایش حضرت امیرالمؤمنین علی مرتضی علیه السلام

چیست ای دل عالم هستی؟ بیابان فنا
هر طرف موج سرابی از گذار عمرها

هر گیاه سبز در وی، تیغ زهرآلوده‌ای
هر سر خاری در او دل‌دوز تیری جان ربا

ملا عبدالرزاق لاهیجی (فیاض)

در وصف حضرت محمد صلی الله علیه و آله و مرقد او

دلا تا چند خود را فرشِ این نُه سایبان بینی!
یکی بر سطح این کرسی برآ، تا عرش جان بینی...

برای قرب شاهان است روی پاسبان دیدن
تو خرسندی ز قرب شه که روی پاسبان بینی

ملا عبدالرزاق لاهیجی (فیاض)

در نعت حضرت ختمی مرتبت

چشم دارد بر متاع ما سپهر چنبری
یوسف ما، بهتر از گرگی ندارد مشتری!...

چار عنصر ره به من از چار جانب بسته‌اند
کرده تا این شش جهت بر مهره‌ی من شش دری

میرسید علی اکبر نعمت اللهی (موافق)

در مدح مولی الموالی علی بن ابی طالب علیه السلام

ره عشق است آن راهی که پیدا نیست پایانش
هر آن کس رهرو این راه شد بگذشت از جانش

پی درمان درد عشق ار کوشی خطا باشد 
طبیبا درد عشق است این و نایاب است درمانش

یحیی مدرس اصفهانی (بیدآبادی)

بهاریّه در منقبت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

بلبل چو نکیسا زده تا نغمه‌ی نوروز 
آراسته جشنی ز طرب خسروِ نوروز
شیرین من! ای زلف تو آورده شب و روز
تلخ است چو فرهاد مرا کام به نوروز
ها تلخی کامم بزدا زآن شکرین لب

محمدحسین قریب گرکانی (ربانی)

فی تبریک جشن؟ الشعبان

یک ساله ره سپرد مه شعبان
تا خیر و برکت آرد بر کیهان

سالی در انتظار به سر بردیم
اهلاً و مرحباً بکَ یا شعبان

محمدتقی داعی شیرازی

فی مدیحة القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف11

مرحبا ای ماه شعبان، ثانی ِ شهر حرام
حبّذا ای ماه شعبان، قاصدِ شهر صیام

یا خلیلاً طالَ مَا اسْتَهجرت أَهلاً بِالقُدوم
یا حبیباً طاب مَا اسَتْقَدمت سَهلاً بِالمَقام

میرزا محمد محیط قمی

در مدح حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

حدیث موی تو نتْوان به عمر، گفتن باز
از آن که عمر شود کوته و حدیث دراز

به راه عشق تو انجام کار تا چه شود
برفت در سر این کار هستی ام زآغاز

میرزا محمد محیط قمی

در مدح حضرت امام محمدِ تقی علیه السلام

کجاست زنده دلی، کاملی، مسیح دمی
که فیض صحبتش از دل بَرَد غبارِ غمی؟...

شهان کشور نظمیم ما ثناگویان
اساس سلطنت ماست دفتر و قلمی 

میرزا محمد محیط قمی

در مدح حضرت امام به حق ناطق، جعفربن محمّدٍ الصادق صلوات الله علیه

شهی که شیوه ی درویش پروری داند
رموز سلطنت و سرِّ سروری داند

بقای دولت آن شاه را بشارت باد
که رسم معدلت و دادگستری داند

میرزا محمد محیط قمی

در مدح حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

منم که شهره به سرگشتگی به هر کویم
فتاده در خَم چوگانِ عشق چون گویم

هوای گلشن فردوس برده از خاطر
نسیم روح فزا خاکِ آن سر کویم

میرزا محمد محیط قمی

در نعت حضرت خواجه ی کائنات صلی الله علیه و آله و سلّم

اگر ز نقطه ی موهوم آمده دهنی
دهانِ توست در آن نقطه هم بُوَد سخنی

نمود لعل تو اثباتِ ذاتِ جوهر فرد
رواست بوسه زدن بر چنین لب و دهنی

میرزا حیدرعلی کرمانشاهی (ثریا)

در منقبت امام زین العابدین علیه السلام

یک دو روزی یار را با ما وفاق افتاده بود
این وفاق از یار، کمتر اتّفاق افتاده بود

وه چه حسنِ اتّفاقی بود کز سیرِ سپهر
آن مه بی مهر را با ما وفاق افتاده بود

میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی

یک بند از ترکیب بند نبوی


ای اسم تو اصل هر مسمّی
وی جسم تو جان جمله‌ اشیا

وصف تو فزون ز حدّ امکان 
مدح تو برون ز حدّ اِحصا

محمدصادق امیری فراهانی (ادیب الممالک فراهانی)

مُسمَّط نبوی در ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم

برخیز شتربانا! بربند کجاوه
کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
بر شاخ شجر برخاست آواز چکاوه 
وز طول سفر، حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر، از رود سماوه 
در دیده‌ی من بنگر دریاچه‌ی ساوه 
وز سینه‌ام آتشکده‌ی پارس نمودار

محمدحسین صفای اصفهانی

فی مدیحة الزهراء علیهاالسلام

برخاست به آیینِ سخن مرغِ سحرخیز
خیز ای ختنی ماهِ من و شاهدِ خرخیز
بربند طرب را زین بر توسنِ شبدیز
کن جامِ جم از گوهرِ می مخزنِ پرویز
ای خطِّ تو پاکیزه تر از سبزه ی نوخیز
بر سبزه¬ی نوخیز که شد باغچه مینو

محمدحسین قریب گرکانی (ربانی)

دل در هوای گلشن قُدست کجا کشد

ساقی‌ست گر امیر و خُم از باده‌ی غدیر
هر دل که سوی آن نکشد روی و آهن است

سلطان لافتی که دو کونش به منقبت
چون سطر موجزی ز کتابی مدوّن است

محمدحسین صدری انجدانی (صدرالادبا)

فی مدیحة القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف

بختِ بد تا کجا بُوَد یارم؟
تا به کی در بلا گرفتارم؟

در وبال است اخترم تا چند؟
آه از طالعی که من دارم

محمد مفید شیرازی

در مدح مولا علی علیه السلام

به امر صانع بی‌چون، که بی‌شبه و نظیرستی
بشارت آمد از گردون، که هنگام غدیرستی

امیرالمؤمنین حیدر، به حکم خالق اکبر
به حق در جای پیغمبر، خلایق را امیرستی

محمدصالح حائری مازندرانی

تو سلیمانی و ران ملخ از مور پذیر

چین زلف تو به یک پیچ، صد ارقم شکند
هر که بر پای شود راست، به یک خم شکند

تار مویی اگر از شانه‌ی لطفت خیزد
دلنشین است ولی شانه ی آدم شکند

محمدصالح حائری مازندرانی

دو یاحق گو دو عاشق جو دو نرداشکن، دو مردافکن

دو مشکین مو دو مشکین بو دو مشکین رو دو مشکین بر
یکی چون دسته‌ی ریحان، یکی چون بسته‌ی عنبر

دو عنبرسُم، دو عبهردم، دو سوسن خط، دو نسرین کف
یکی اشهب، یکی اخضر، یکی ادهم، یکی اسمر

محمدحسین غروی اصفهانی (مفتقر)

لیله‌ی قدر اولیا نور نهار اصفیا

مدح حضرت فاطمه ی‌ زهرا سلام الله علیها

دختر فکر بِکر من، غنچه‌ی لب چو وا کند
از نمکین کلام خود، حقّ نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من، چون که شکرشکن شود
کام زمانه را پر از، شکّر جان فزا کند

محمدحسین غروی اصفهانی (مفتقر)

باده بده ساقیا، ولی ز خمّ غدیر

غدیریه در مدح حضرت امیر

باده بده ساقیا، ولی ز خمّ غدیر
چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر، بیا ز بالا به زیر
داد مسرّت بده ساغر عشرت بگیر

علی منزوی تهرانی

فی مدیحة الحسین علیه السلام

ای از گل رخسار تو خرّم چمنِ حسن
وی صدرنشین روی تو در انجمنِ حسن
پرورده تو را مادر دهر از لبنِ حسن
حسن تو فزون ساخت بها و ثمنِ حسن
هر جا که شود ذکر حدیث حَسنِ حسن
اوّل سخن از حسن تو آید به میانه

عبدالحسین وکیلی قمی

در مدح صدیقه‌ی کبری فاطمه‌ی زهرا علیهاسلام

در جهان پهناور، غافل از جهانبانی
جان و دل به غم مُدغَم در هوای نفسانی
تا که خور به رخ بگرفت پرده‌های ظلمانی
 از نهان عیان گردید کهکشان نورانی
مانده از تحیّر مات در مهندسش «مانی» 

صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها