سیدکاظم بلبل

ای از سخنت گنج گهر دُرج دهن‌ها


ای از سخنت گنج گهر دُرج دهن‌ها
از وصف تو لبریز شکر ظرف سخن‌ها 

گودال دل از گوهر حمد تو لبالب
از نیشکر نام تو پر، چاه ذقن‌ها 

گلدستهُ نعت تو بوَد در دمن دهر
خوشبوی‌تر از نکهت گل‌های چمن‌ها 

آن را که دماغ خرد از بوی تو خوشبوست
فارغ بُوَد از مشک غزالان ختن‌ها 

آنان که به کوی تو مقیم‌اند به غربت
در خاطرشان کی گذرد یاد وطن‌ها؟ 

از خون شهیدانِ سر کوی فراقت
شد رشک گلستان اِرم، چاک کفن‌ها 

بازآی به دل تا که به یک باره برآیند
از شوق تماشای تو جان‌ها ز بدن‌ها 

ای لنگر توفیق! کجایی که درافتاد
کشتیّ بدن در دم امواج فِتَن‌ها 

دریاب که وارفته فرو، توسن بختم
در دلدل نیزار طبیعت به لجن‌ها 

بی‌بدرقه ی نام تو صد قافلهٔ دل
آسیمه‌سر افتاده در اطراف مکن‌ها 

ای لطف تو تیمار دو صدگونه مصائب
ما را برهان زآفت این‌گونه محن‌ها 

بر زورق بگسسته عنان، گر تو کنی لطف
از تار نگه تاب دهد دیده رسن‌ها 

لطفی! که دلم وارهد از قید تعلّق
تا راه به کوی تو برم با تن تنها 

آنی که توانی، به نم شبنم قدرت
از بید دهی میوه و از سرو، سمن‌ها 

از ریزش باران سحاب کرم توست
سرسبزی اشجار زمین‌ها و‌ زمن‌ها 

يارب تو اگر لطف و عنایت بنمایی
روید گل صدبرگ به دامان دمن‌ها 

امروز که روییده به گلزار خیالم
از عشق تو گل‌های پتونی به پتن‌ها 

از دفتر گل درس وفا می‌کند آغاز
«بلبل» به هوای تو به آوای حسن‌ها 1

 

1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 225 و 226

 

16
| | |
تاریخ انتشار: 5 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

بیشتر بخوانیم