مهدی واعظ (شیخ مهدی کبیر)

تا صبح در دو دیده ی من ره نیافت خواب

دیشب به یاد زلف تو ای رشک آفتاب
تا صبح در دو دیده ی من ره نیافت خواب

چون زلف بی قرار تو ای شهسوار حسن
دل در درون سینه ندارد قرار و تاب

میرزا نصرالله تربتی

من شدم دلبر و دلبر من و آسوده شدیم

دوش وقت سحر از باده ی دوشین سرمست
که به بر بود مرا مغبچه ی باده پرست

عقلم از طره ی او طائر افتاده به دام
دلم از جلوه ی او ماهی افتاده به شست

سیدمحمد بابامیری

اگه حسین ما نبود عشق این همه زیبا نبود/ شور سال 90

اگه حسین ما نبود
عشق این همه زیبا نبود
چیزی به اسم عاشقی
تو سینه ی دنیا نبود

ملامحمدحسن خوانساری (جناب)

از معدود ابیات باقیمانده از مثنوی انتقادی فقد الاسلام


مردکی گرجی به پیرامون دشت
دلخوش و خندان به راهی می‌گذشت

ملاعلی فاخر مازندرانی

بِأيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ

شمسِ منیر مشرقین، نفس زکیة الحسین 
إذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ  بِأيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ

نه یاور و نه محرمی، زخم تنش نه مرهمی
إذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ  بِأيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ

حسین مؤدب

من ایرانی‌ام افتخارم همین که هستم گدای علی شاه دین/ رجز

که من از ازل مست حیدر شدم
فدای علی و پیمبر شدم

بگویم همه دم به صوت جلی
علی یاعلی یاعلی یاعلی

محمدعلی آیتی بروجردی

سرو و بالای تو و دست دعا جمله بلند


چشم من، بخت تو و روز سفیدند همه
دیده‌ی چرخ کجا دیده چو بخت تو سفید

بخت من، زلف تو و شب همه ظلمانی لیک
کی سکندر ظلماتی چو دو زلف تو بدید؟

محمدعلی آیتی بروجردی

شکوه‌ی من ز چرخ تدویر است 

شمس و مریخ کوکب من و یار
اوست سلطان و من غلام درم

هر چه خواهم وصال او جویم
در نظر بنگرم که دورترم

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

آمدن امام حسین علیه السلام به میدان جنگ


چو میدان شد تهی از یاور عشق
چو داور گشت یکتاداور عشق

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

شهادت علی اصغر علیه السلام

پس از قتل برادر، آن شه جود
بیامد سوی خرگه بهر بدرود

فرود آمد ز اسب آن عشق چالاک
درِ پرده سرا بنشست بر خاک

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

شهادت حضرت عباس علیه السلام

سوی خرگاه شد سالار با شاه
که بدرود آورد با لشکر آه

پس از بدورد اطفال جگرریش
طلب کردند آب از ساقی خویش

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

شهادت علی اکبر علیه السلام

چو بگذشتند شیران حجازی
علی را شد هوای تیغ بازی

ز صف آمد برون آن شاه صفدر
ستاده در بر سالار محشر...

سید محمدباقر سجادی (رکن الاسلام)

جز از جمال تو باید که دیده بردوزند 

چو عاشقان به سر زلف یار پیوستند
ز هر چه در همه آفاق بود بگسستند 

چه ساحری تو ندانم که عارفان از می
به دور جام نگاه تو توبه بشکستند

سید محمدباقر سجادی (رکن الاسلام)

در رثای مادرش


مرا از دست شد زیبانگاری
بهشتی طلعتی خرّم بهاری

بهشتی کآدمش نادیده در خواب
بهاری کز گلشن نارسته خاری

میرزا ابوالحسن رضوی

ای سکه ی سروری به نامت

ای سکه سروری به نامت
 وی برتر از انبیا مقامت
 خورشید که نورپاش گردون
 یک پرتو جلوه تمامت
 داروی روان خستگان است
 آن شهد شفا که در پیامت
 قدر همه گفته ُ ها 
لطفی که نهفته در کالمت

جواد محمدزمانی

یاثارالله/ زمینه اربعین

​​​​​​​دل‌ها دارد رو به سوی تو
جان‌ها دارد عطر و بوی تو
تا چشمۀ باغ حق شوی
خون می‌جوشد از گلوی تو

سید علیرضا شفیعی

یا رسول الله/ زمینه فاطمیه

توی قلب من غصه و روی لبم آهه
نجوای دلم این شبا، با رسول اللهه
شکایت از بی‌مهریِ اُمَّتِ گمراهه

سید علیرضا شفیعی

یا مسبب الاسباب/ شور اربعین

بی‌قرارم و بی‌تاب، مثل تشنه دور از آب
امسالم ما رو کربلا ببر یا مسبب الاسباب

با این‌که سخته زندگی برامون
عاشق باید امیدشو نبازه
اگه که راه کربلا رو بستن
غصه‌نخور خدا وسیله‌سازه

محمدرضا رضایی

بیا امام مهربون/ سرود انتظار

اون روزی که سحرش میای
غروبشم چه غروبیه
وقتی میاد اسم تو می‌گم
دنیا هنوز جای خوبیه

سیدصادق رمضانیان

بابا رضا/ سرود کودکانه رضوی

با پدر و با مادرم با عروسکام اومدم حرم
سلام مهربون عزیز دلم قربونت برم

منو تنها نذاری
از تو میخواهم که همیشه منو حرم بیاری
چه حرم نازی داری
چه حیاط خوشگلی آقا واسه بازی داری
از تو خاطره دارم یادگاری

من چشم گذاشتم که پیدات کنم
پیدات کنم سیر تماشات کنم
محکم می‌گیرم ضریح و یعنی می‌خواهم
دستام و گره میون دستات کنم

با دوستم آقا میگم کلاغ پر
تا برات پر بزنه بشه کبوتر
دوست داری من یا کبوترات و بیشتر
کی و بیشتر

مولا رضا
دوست دارم صدات کنم بابارضا

یادته اون دفعه تو دفتر مشقم
به چه سختی یه دونه بابا نوشتم
حالا اومدم که جایزه بگیرم
این دفعه هشت تا امام رضا نوشتم

شاید اینجوری تو رو راضی کردم
با مهر حرم خونه سازی کردم
افتادم و دستم و گرفتی وقتی
رو سنگ حرم سرسره بازی کردم

تو که بزرگ بزرگترایی
بانی آرزو های بچه هایی
تو بخواه منم بشم کربلایی

مولا رضا
دوست دارم صدات کنم بابارضا

علی اکبر نوقانی

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی

امروز امیر در میخانه تویی تو

امروز امیر در میخانه تویی تو
فریادرس نالهٔ مستانه تویی تو

مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
آرام تویی، دام تویی، دانه تویی تو

سید ابوالمجد طباطبایی

ماه من خور  نیست امّا آفتابی دیگر است

ماه من خور  نیست امّا آفتابی دیگر است
نور او بر روی او هم چون حجابی دیگر است

کسب نور از خور کند مه، خور ز ماه روی او
کسب او کسبی دگر، وین اکتسابی دیگر است

سید بهاءالدین رضوی خوانساری (جهدی)

چند رباعی 2

ای پادشه کون و مکان ادرکنی!
ای طائر عنقای جهان، ادرکنی!

ای باخبر از راز جهان دل من
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

عباس منزوی تهرانی

سه رباعی

دانی که چرا نام علی گشته علی؟
وین نام به او داده خدای ازلی
چون مرتبه‌ی عُلوّ خود در او دید
فرمود به پیغمبر خود ناد علی 

عباس منزوی تهرانی

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

درد بی درمان ما کی قابل درمان شود
کی مبدّل بر وصالت حالت هجران شود

دوستان را جان به لب آمد شها از انتظار
کی نمایان آن رخ هم چون مه تابان شود

عباس منزوی تهرانی

در مدح علی علیه السلام

هر لحظه کند جلوه‌ی دیگر رخ دلدار
پیداست ولی کو به جهان دیده ی دیدار

تا سرمه‌ی وحدت نکشی بر بصر خویش
بی‌پرده تجلّی نکند از در و دیوار

عباس منزوی تهرانی

چشم امید ما نَبُوَد جز به ذوالفقار

ای دست ما و دامنت ای دست کردگار
دستی به دادخواهی ما زآستین برآر

در انتقام خون شهیدان کربلا
چشم امید ما نَبُوَد جز به ذوالفقار

شیخ عبدالرزاق مسأله گو

«در منقبت کریمه‌ی اهل بیت علیهاالسلام»

این مشیّد بارگاه از بس فرح افزاستی
آفرینش را ز خاکش دیدگان بیناستی

گنبد گردون شکوهش بس که می‌بخشد ضیا
مهر رخشان در برش چون ذرّه ناپیداستی

سیدعلی حسینی خامنه ای

صبح است جانا شوری به پا کن

غزلی تازه منتشر شده از رهبر حکیم انقلاب اسلامی

با شب‌ستیزان دل همنوا کن
صبح است جانا شوری به پا کن

از ساغرِ صبح جان می‌تَراود
جامی به دست آر کامی روا کن

میرزا محمد گلپایگانی

فی مدیحة القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف 4

کمین ثناگرت شها، بُوَد به درد مبتلا
بده تو از کرم دوا، به دردِ بی دوای او

ز قلزمِ عطای تو اگر نَمی به او رسد
ز اوجِ عرش بگذرد علوّ و ارتقای او 

میرزا محمد گلپایگانی

فی مدیحة القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف 3

برون آ که گردند از لطف و قهرت
اسافل اعالی، اعالی اسافل

برون آر تیغی که با یک اشارت
جدا سازد از یکدگر حقّ و باطل

میرزا فخرالدین محمد بروجردی (حجةالاسلام)

در مدح امیرمؤمنان علی علیه‌السلام

دلا غیر از ولای او نداری حاصلی دیگر 
تو را امروز می‌باید تمکُّن زادِ فردا را

تو را با طوبی و کوثر چه کار و سر بُوَد ای دل؟
که طعم باده‌ی عشرت نیاید طعم حلوا را ...

میرزا عبدالکریم قمی (کوثر)

چند رباعی

ای شیخ بدل نگشت از فقه و ز نحو
خواب تو به بیداری و سُکرِ تو به صحو

عارف به حقایق نشوی تا نشود
فقه تو بَدَل به فقر و نحو تو به محو 

میرزا عبدالکریم قمی (کوثر)

دو بیت


مردمان هر چه در ضمیر آرند
عارفان می‌شوند از آن آگاه

«إِتقّوا مِن فَراسَةِ المُؤمِن
إنّه یَنظُرُ بِنُورِ الله»

میرزا عبدالکریم قمی (کوثر)

خدای را مددی ای دلیل راهِ حرم

فغان که کارِ منِ زار با دل افتاده ست
چو دل نمانده مرا، کار مشکل افتاده ست

خدای را مددی ای دلیل راهِ حرم
که اوّلین قدمم بار در گل افتاده ست

میرزا عبدالکریم قمی (کوثر)

افکنم من خویشتن را هی در آتش، هی در آب

پخته گشتم تا نهادم پای در دریای عشق
اندر آتش اوفتادم تا نهادم پی در آب

گر بُوَد در راه وصلش آب و آتش صدهزار
افکنم من خویشتن را هی در آتش، هی در آب

میرزا عبدالکریم قمی (کوثر)

ای به حُسن از همه خوبانِ جهان برده گرو

گر تو کالای وفا یک عدست هست بیار
ورنه صد خرمنِ تقوا نخرم من به دو جو

می‌شود چاک، سرِ کوه کن از تیشه‌ی عشق
می‌برد کامِ دل از صحبتِ شیرین خسرو

میرزا ابوالحسن طباطبایی

چاهی‌ست طمع، ژرف که قعرش نه پدید است

من دوست همی خواهم، نه جنّت و فردوس
الحمد که با همّت کوتاه نباشم...


من کسب شرف کرده‌ام از درگه آن دوست 
چون بنده‌ی آن سدره و درگاه نباشم؟

ملا مهرعلی (فدوی) خویی

دور ایام را بقایی نیست

رهنمایم علی ست در دو جهان
جز وی‌ام هیچ رهنمایی نیست

جز ولای علی که کیش من است
در ضمیرم دگر ولایی نیست

ملا مهرعلی (فدوی) خویی

شعر نبوی

«لا» استعاره‌ای ز جلال محمد است
«الاّ» کنایه‌ای ز جمال محمد است

این عین و شین و قاف که عشق است نام آن
محصول میم و حاصل آل محمد است

ملا مهرعلی (فدوی) خویی

ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بشر/ مخمس ملمع علوی

کیست این نور خدای اکبر
که دهد جلوه به شمس و به قمر
حکم فرمای قضا، میر قدر
ها علیٌّ بشرٌ کیفَ بشر
رَبُّهُ فیهِ تَجَلّی و ظَهَر

سیدعلی برقعی قمی

مثنوی عاشورایی

روز عاشورای شاه سرمدی
لیلة المعراج سبط احمدی

دید ناگه بی‌کسی شاه را
تیره کرد از آه روی ماه را

شیخ خلیل الله طالقانی

چند رباعی1

تا کی ز غمش چو شمع گریان باشم
در آتش عشق او فروزان باشم
تا چند در انتظار او آینه‌وار
سر تا به قدم، دیده‌ی حیران باشم

ملاعباس ناسخ

هر کس که با خیال تو یک دم به سر بَرَد

هر کس که با خیال تو یک دم به سر بَرَد
بوی بهشت از نفسش می‌توان شنید

سید سلمان علوی

تاریخ یک تقابل سیال است در لحظه‌ای به وسعت عاشورا

از پشت ذوالجناح... معاذالله... در هرم اشک‌های رسول الله 
این صورت خداست که می‌افتاد؟! یا خلسه سجود نهایی بود

ای وارث قیام، جزاک الله، صمصام انتقام، جزاک الله
شاید تمام روضه همین باشد: بغض حسین «کاش بیایی» بود

تو جان ما شدی و زندگی چه دلخواه است
علی گلی حسین آبادی

تو جان ما شدی و زندگی چه دلخواه است

وطن همیشه مرید نگاه نافذ توست
که جز نگاه تو هر جاده‌ای به بیراهه‌ست

عبای توست در این برهه مثل کشتی نوح
که در تلاطم دنیا همیشه با ما هست

فاطمه معصومه شریف

ما همزبانیم ! ما هم صداییم!

انا فتحنا! پیروز ماییم!
کابوس شیطان! خشم خداییم 

الله اکبر ! الله اکبر
ما همزبانیم ! ما هم صداییم!

فاطمه زاهدمقدم

 تا حال من خوب است حال زندگی خوب است

 سجاده ام پهن است یک گوشه
 تا حال من خوب است حال زندگی خوب است
آرامش این خانه یعنی من
دور از هیاهوی مجازی باشم این شب ها

امروز خبر زنده‌تر از دیروز ست
محمد مهدی خانمحمدی

امروز خبر زنده‌تر از دیروز ست

این‌ست خبر، بی‌خبران گوش شوید
از صفحه‌ی تاریخ فراموش شوید


امروز خبر زنده‌تر از دیروز ست
این خطبه‌ی زینب‌ست، خاموش شوید

صفحه 2 از 9ابتدا   قبلی   1  [2]  3  4  5  6  7  8  9  بعدی   انتها