دفتر شعر حوزه، گزیده ای از سروده های شاعران برگزیده حوزوی و عالمان شاعر اشعار این دفتر به انتخاب تحریه سایت شعر حوزه انتخاب می شود
چهل روز است خوابیده در آغوش زمین، جانمسرود غم برای دخترم آهسته می خوانمچهل روز است در هجر رخش آتش به جان دارمفغان دارم فغان دارم فغان دارم فغان دارم
خیابانها شبستانند و ما عابدترین مردمخدا دین خودش را زنده کرده با همین مردمخدا مبعوث کرده جمعی از پیغمبرانش راچه اعجاز خروشانیست در فریاد این مردم
میان شعلۀ نامردمی ایمان نخواهد سوختبگو ای بیوطنها پرچم ایران نخواهد سوختو ما جان بر کفانِ تحت امر مقتدا هستیم پس از سیدعلی سرباز سیدمجتبی هستیم
«وَاجتَباکُم بِقُدرَتِه» یعنی مجتبی قدرت از خدا دارداوست فرماندهی که مثل علیاز قوی پنجگان قوا دارد
در خشابش استقامت بودجامهی رزمش شهامت بودوقت جنگیدن یقین دارمموجها همسنگرش بودندآسمان آغوش وا کرد وناگهان او را صدا کرد وپر کشید از خاک آنکس کهابرها بال و پرش بودند
گو باد صبا را که به میناب گذر کن!بر تربت آن دخترکان دُرِّ تَر افشاننوروز! تو همواره غزلخوانِ امیدیبشتاب و بر این مزرعه بذرِ ظفر افشان
در چلهی کمان خودش فاتح و عمادپیکانِ آتشین و فروزان گذاشتهآتش گشوده است به سوی حرامیانپای دفاع از وطنش جان گذاشته
ایران یعنیدیار علینیام شمشیر ذوالقار علیقرار یاران بی قرار علیبه اینجا بر می گردددوباره علی
هرچند که رفتن تو غم داشت، عزیز!در سینۀ تو عشق، حرم داشت عزیزحیف از تو نبود، مثل ما میمردی؟نام تو فقط «شهید» کم داشت عزیز
تو رُستمِ تهمتنی، بزن که خوب می زنیتو شیرِ پیل افکنی، بزن که خوب می زنی به فرق کاخ و تختشان، به زندگی نحسشانبه قلب دشمن دنی، بزن که خوب می زنی
سودی ندارد این تقلا، لشکر نامرد!کودککشی فرعونیان را غرق خواهد کردما پای کار حیدر و فرزند زهراییمپشت سر مولایمان تا قدس میآییم
هلا زقدرت و شوکت به خویش می بالیمدوباره بینی تان را به خاک می مالیمبگو که همچو علی تیغ خشم ما دودم استهمیشه شیعه مولا مدافع حرم است
ای کاش بیایی و در این وسعت تاریک ای سال نو آیینه در آیینه بکاریدر راه سواریست... خوشا آینهٔ مابرخیزد اگر از دل این جاده غباری...
حمد خدا که داده مرا مهر مرتضی شکر خدا كه خاک مرا کرده از ولا روح و تنم به آب محبت عجین نمود زین رو رخم منور و جان گشته باصفا
غروب ضاحیه، گلدستهها، فریاد حزنآلودچه آشوبیست اینجا لحظۀ سرخ اذان بی توابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمراننمیشد جمع آنها جمع سید! بیگمان بی تو
کجا برم - که مثل تو - اینقدر منو تحویل بگیرناونا که خوب - شناختنت - از پیش تو جایی نمیرنبه حق الحسین / بحق الحسن / الهی العفوبه داغ دل / شه بی کفن / الهی العفو
خوش اومدی امیدم خوش اومدی خرابهلبای تو پر از خون چشای من پر آبهخوش اومدی باباکنج ویرونسرای من
افتاده دلم در هوس سوختن امشب ای شمع بده نوبت خود را به من امشب از درد و غم و بیم و پریشانی و تشویش در خلوت خود، ساختهام انجمن امشب
تا که ره بر درگه آل پیمبر یافتم هرچه گم کردم بههر درگاه از این در یافتم آنچه اسکندر ز فیض چشمۀ حیوان نیافت من ز خاک آستان آل حیدر یافتم
ما الفت از این خاک سرانجام گسستیم بار سفر خویش از این غمکده بستیم جز بانگ رحیل از در و بامش نشنیدیم زان گام نخستین که در این خانه نشستیم
گر بپرسد ز تو آن کیست که مدحش همهجا این همه ولوله و هلهله و غوغا کردپاسخش گوی که دُخت علی آن شیر خداست آنكه رادی و شهامت به صف هیجا کرد
عاشق حق گشتن البتّه نه کاری هست سهل عشق حق آن را سزد کاو سر به روی دار داشت قفل این معنی بهدست آن کسی مفتوح شد کاو چو زینب بهر خود فرمانده و سالار داشت
خلیج فارس گره کرده موجهایش رارسانده است به گوش جهان صدایش رااقامه بسته وطن مثل سروهای رشیدشنیده هیبت تکبیر مقتدایش را
شعر علی مقدم درباره حضور دشمن شکن مردم در 47 سالگی پیروزی انقلاب و لبیک به دعوت مقام معظم رهبری برای مایوس کردن دشمنانچشم وا کن، اندکی از این فراوان را ببیناین حضور و اقتدار اهل ایران را ببین رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم جانمحشری بر پا شد از مردم، فراخوان را ببین
هر لحظه اسیر چشم زیبای کسیمجنون کسی بودم و لیلای کسیدر آمد و رفت جلوهها یادم رفتمن آمده بودم به تماشای کسی...
چقدر عاشق هم بودیمو عشق، هر دوی ما را جسورتر میخواست و عشق هر دوی ما را -برای جمعهی آخر- صبورتر میخواست...
در چهچه بلبل، در خامشی گلواگویهی رازی است؛ از باد شنیدمواگویهی رازی است؛ نازی و نیازی استگفتند و نخواندم؛ دیدند و ندیدم
از غصههای ساده خبر داری؟از حال این پیاده خبر داری؟از دردِ خیره ماندنِ بیپایانبر دوردست جاده خبر داری؟
به من گفت: بارانچکیدم میان صدایشبه من گفت: گلدانپر از گل شدم در هوایش
باد صبا به دوست بری گر پیام ما گوی از چه روی بردهای از یاد نام ما افکندهای اگر چه مرا از نظر ولی دادی به دست عشق تو اول زمام ما
به عکس عمر من ای عکس برقرار تو باش من از جهان گذرم لیک پایدار تو باش چو پیر میشوم ای عکس در سرای فریب ز نوجوانیام ای عکس یادگار تو باش
بیانیه ی جدید"میرفتنه!"مرابه یادآتش افروزی هایش درسال ۸۸انداخت وقصیده ای که درهمان ایام،حرامش کردم..محو کدام منظرهی رنگرنگ بوداو را بهار گمشده، باغ فرنگ بود
پس خوشا آنکس که در سختی و غم خود را نباختبر امید روز بهتر، باز کوشیدن گرفتدر زمستان برد هجران را به پایان و بهاربار دیگر همچو سرو ناز بالیدن گرفت
آری قسم به نصر که نزدیک قله ایمبانگ بلند سوره کوتاه را ببین نزدیک قله ایم برادر شتاب کندل بد مدار، آخر این راه را ببین
من آبروی خود به کفی نان نمیدهممن اختیار خویش به دونان نمیدهمآزادی و قناعت و درس و کتاب راای مدعی به ملک سلیمان نمیدهم
گر بر سرم آیی شبی، ای شاه خوبان از کرمو آنگاه بینم روی تو، از دل رود این بار غمگر بر گدایان از نظر، لطفی نمایی بیشترای پادشاه بحر و بر، کی گردد از قدر تو کم
ای بر فراز رتبهگه امکانتركيب از ملائک اوخشیجانبالای نه رواق زبرجد نیستاعجوبهای به مثل تو ای انسان
ما به دربار رضا با غم و آه آمدهایمبا پریشانی و با حال تباه آمدهایماز پی معذرت و عفو گناه آمدهایم«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایماز بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم»
عزيزا خدایت اگر داد تمکینبرو طوس پابوس شاه سلاطینبگو با تضرع به آهنگ شیرینسلام على آل طه و یاسینسلام على آل خيرالنبيين
طوس حریم حرم کبریاستمدفن پاک شه پاکان رضاستکعبه اگر خانهٔ آب و گل استطوس رضا كعبهٔ جان و دل است
گر تو خواهی دلا رضای رضاپای بگذار جای پای رضاچون رضای رضا، رضای خداستكن طلب دائماً رضای رضا
این شعر را در سال ۱۳۶۶ بعد از انتشار منشور روحانیت توسط حضرت امام سرودم. آنروز ها اگرچه توسط طلاب جوان حوزه بسیار مورد استقبال قرار گرفت اما برخی از اعاظم حوزه بر من شوریدند و شهریه مرا قطع کردند و از مدرسه ای که درآن ساکن بودم عذرم را خواستند. اما وقتی شعر بدست حضرت امام رسید و بعد از قرائت شعر توسط مرحوم توسلی پیام دادند که روح القدس بر زبان شما جاری کرده است، دلم آرام گرفت.
اگه حسین ما نبودعشق این همه زیبا نبودچیزی به اسم عاشقیتو سینه ی دنیا نبود
که من از ازل مست حیدر شدمفدای علی و پیمبر شدمبگویم همه دم به صوت جلیعلی یاعلی یاعلی یاعلی
دلها دارد رو به سوی توجانها دارد عطر و بوی توتا چشمۀ باغ حق شویخون میجوشد از گلوی تو
توی قلب من غصه و روی لبم آههنجوای دلم این شبا، با رسول اللههشکایت از بیمهریِ اُمَّتِ گمراهه
بیقرارم و بیتاب، مثل تشنه دور از آبامسالم ما رو کربلا ببر یا مسبب الاسباببا اینکه سخته زندگی برامونعاشق باید امیدشو نبازهاگه که راه کربلا رو بستنغصهنخور خدا وسیلهسازه
اون روزی که سحرش میایغروبشم چه غروبیهوقتی میاد اسم تو میگمدنیا هنوز جای خوبیه
با پدر و با مادرم با عروسکام اومدم حرمسلام مهربون عزیز دلم قربونت برم