با دشت نشستم؛ با باد وزیدم
با چلچله خواندم؛ با غنچه شنیدم
خمیازهی خورشید... [خندیدم و خندید]
دلتنگی باران... از ابر چکیدم
با رودْ خروشان، شیدا و غزلخوان
دریا شدم آسان؛ از خویش بریدم
با عقل پریدم؛ بی بال و پرم کرد
با عشق نشستم؛ بیبال پریدم
در چهچه بلبل، در خامشی گل
واگویهی رازی است؛ از باد شنیدم
واگویهی رازی است؛ نازی و نیازی است
گفتند و نخواندم؛ دیدند و ندیدم