دفتر شعر حوزه، گزیده ای از سروده های شاعران برگزیده حوزوی و عالمان شاعر اشعار این دفتر به انتخاب تحریه سایت شعر حوزه انتخاب می شود
یارب مرا ز وسوسۀ نفس دور کن ظلمتسرای جان مرا غرق نور کن پیمانهٔ وجود مرا کز هوا پر است یارب تهی ز بادۀ کبر و غرور کن
حاجتی نیست که آزار دهد کس ما رااینکه زندانی خاکیم همین بس ما راچشم پوشیدم از این باغ خزاندیده چنان که نه با گل سر و کار است و نه با خس ما را
دست کوتاه شهیدان تو در محشر هم بیم آن است که بر دامن قاتل نرسد هوس سوختن آنقدر بود شمع مرا که بسوزد به ره از شوق و به محفل نرسد
خوش آن گروه که در بزم روزگار چو شمع گداختند و دل دیگران نیازردند!سبکروان ره عشق، دور غفلت را گذشت عمر شمردند و عمر نشمردند
زندگی بیغم نمیخواهم غمی باید مرا تاب تنهایی ندارم همدمی باید مرا کس نمیخواند مرا در مجلس عيش و سرور چون مصیبتنامه، بزم ماتمی باید مرا
افتاده دلم در هوس سوختن امشب ای شمع بده نوبت خود را به من امشب از درد و غم و بیم و پریشانی و تشویش در خلوت خود، ساختهام انجمن امشب
تا که ره بر درگه آل پیمبر یافتم هرچه گم کردم بههر درگاه از این در یافتم آنچه اسکندر ز فیض چشمۀ حیوان نیافت من ز خاک آستان آل حیدر یافتم
ما الفت از این خاک سرانجام گسستیم بار سفر خویش از این غمکده بستیم جز بانگ رحیل از در و بامش نشنیدیم زان گام نخستین که در این خانه نشستیم
افتاده دلم در هوس سوختن امشبای شمع بده نوبت خود را به من امشبچون صبح شود چاک زنم تا به گریبانبر تن نشود پیرهنم گر کفن امشب
در دیاری که هنر خوارتر از خاکِ ره استبشکن این گوهر با خاک برابر شده را!ای خوش آنان که چو خفتند ز خاطر بردندرنج این غمکدهی بی در و پیکر شده را