حسینعلی راشد تربتی

گه چنین و گه چنان این است اوضاع جهان


برشد ابری تیره بر کوه و خروشیدن گرفت
وز درون تیره‌اش برقی درخشیدن گرفت

گوئیا دیوی ز زخم تازیانهٔ آتشین
در غریو آمد کزان کهسار لرزیدن گرفت

یا که زاد اهریمنی طفلی ز آتش وز مخاض
نعره زد آن‌سان که هر دل زان هراسیدن گرفت

سرنگون شد ناگهان دریایی از بالا به زیر
وز برِ کُه سنگ‌ها زامواج غلتیدن گرفت

سیل چونان اژدهایی خشمگین کف بر دهان
بر زمین جاری شد و هر سوی پیچیدن گرفت

در ره خود هرچه از جاندار و بی جان یافت برد
دوزخ‌آسا هرکه رو می‌کرد بلعیدن گرفت

باد پیجان گشت و باران و تگرگ بی‌حساب
بر در و دیوارها بی‌باک کوبیدن گرفت

باد و باران، رعد و برق آمیخت با هم در فضا
هر درخت و شاخ زان آهنگ رقصیدن گرفت

کوی‌ها پر آب گردید و گذرها بسته شد
چرخ بر بیچارگیّ خلق خندیدن گرفت

قطعهٔ ابری و رگباری و سیلابی چنین
دست و پای جمله را بربست و کوچیدن گرفت

شد هوا صاف، آسمان آبی و خورشید آشکار
آفتاب عالم‌آرا باز تابیدن گرفت

آب‌ها را هم زمین کم‌کم به کام اندر کشید
زان بدامان و برش بس سبزه روئیدن گرفت

گه چنین و گه چنان این است اوضاع جهان
از ازل گردون بر این منوال چرخیدن گرفت

از درشتی نرمی و از قهر لطف آمد پدید
چشمهٔ حيوان ز سنگ خاره جوشیدن گرفت

پس خوشا آن‌کس که در سختی و غم خود را نباخت
بر امید روز بهتر، باز کوشیدن گرفت

در زمستان برد هجران را به پایان و بهار
بار دیگر همچو سرو ناز بالیدن گرفت

سست دل هرگز نگشت ار مشکلی آمد به پیش
آنکه را دل سست شد مر پای لغزیدن گرفت

گر که ناهموار و گر هموار او پیمود راه
ماند پا بر جای و زان رو حق پائیدن گرفت1

 

1.  سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 425 و 426
 

16
| | |
تاریخ انتشار: 11 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود