سیدمرتضی رضوی نژاد (عارف بجنوردی)

غصه کوته نشد و قصه دراز است هنوز


دل به سودای تو در راز و نیاز است هنوز
ز آتش عشق تو در سوز و گداز است هنوز

شب و روز از سر زلف تو سخن‌ها گفتیم
غصه کوته نشد و قصه دراز است هنوز

گرچه ما بندهٔ شایسته نبودیم و نه‌ایم
كرم خواجهٔ ما بنده‌نواز است هنوز

عاشقان در حرمش مُحرِم و مَحرَم گشتند
شیخ در کشمکش راه حجاز است هنوز

ما گذشتیم ز پندار و رسیدیم به یار
زاهد استاده به محراب نماز است هنوز

دم ز اسرار حقیقت نتوان زد «عارف»
پیش آن کس که گرفتار مجاز است هنوز1

 

1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، ص 414

15
| | |
تاریخ انتشار: 11 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود