ذبیح الله صاحبکار دولت آبادی

«سهی» به یاد سفر باش و توشه‌ای برگیر 


خزان رسید و عروسان باغ افسردند 
درخت‌ها همه چون لحظه‌های من مردند 

سموم حادثه در باغ آتشی افروخت 
که غنچه‌های چمن ناشکفته پژمردند 

کجاست منزل یاران رفته زین محفل 
که پاره‌های دل ما به ارمغان بردند؟ 

مجوی ایمنی از هیچ‌کس که اهل جهان 
به‌جای غصۀ هم، خون یکدگر خوردند! 

خوش آن گروه که در بزم روزگار چو شمع 
گداختند و دل دیگران نیازردند!

سبک‌روان ره عشق، دور غفلت را 
گذشت عمر شمردند و عمر نشمردند 

«سهی» به یاد سفر باش و توشه‌ای برگیر 
تو نیز زنده نمانی، چو دیگران مردند
 

19
| | |
تاریخ انتشار: 30 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود