محمدرضا قدسی تربتی

تا کی در این سرّ حجاب، ای خسرو مالک‌رقاب

گر بر سرم آیی شبی، ای شاه خوبان از کرم
و آنگاه بینم روی تو، از دل رود این بار غم

گر بر گدایان از نظر، لطفی نمایی بیشتر
ای پادشاه بحر و بر، کی گردد از قدر تو کم

مُردم ز هجر روی تو وز قامت دلجوی تو
بازآ دمی کز بوی تو، زنده شود عظم امم

چشم خمارین باز کن، وان فتنه‌ها آغاز کن
بانگ حجازی ساز کن، زان نای داودی نغم

یکسر جهان مفتون تو، عالم همه مجنون تو
چون قامت موزون تو، سروی ندیدم در ارم

والشمس روی مهوشت والليل موی دلکشت
زان گونهٔ چون آتشت، روشن همه داج‌الظلم

تا کی در این سرّ حجاب، ای خسرو مالک‌رقاب
برقع برافکن زآفتاب، ای پادشاه محتشم

ای شاه‌باز لامکان، با ملک واجب هم‌عنان
ممکن ندیدم در جهان، هم دوش گردد با قدم1


1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، ص ۳۴۹

14
| | |
تاریخ انتشار: 9 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

بیشتر بخوانیم