عبدالله واعظ یزدی

با آب مهر آل علی شد عجین گلم


من آبروی خود به کفی نان نمی‌دهم
من اختیار خویش به دونان نمی‌دهم

آزادی و قناعت و درس و کتاب را
ای مدعی به ملک سلیمان نمی‌دهم

ای آفرین به همت والای آنکه گفت
من جان ز دست می‌دهم ایمان نمی‌دهم

با آب مهر آل علی شد عجین گلم
این آب را به چشمهٔ حیوان نمی‌دهم

جنت کجا و روضهٔ سلطان دین رضا
این روضه را به روضهٔ رضوان نمی‌دهم

من يوسفم، اسیر زلیخا نمی‌شوم
هرگز ز دست، لذت زندان نمی‌دهم

پیراهنم درید، زلیخای روزگار
در دست نفس شوم، گریبان نمی‌دهم

سالار رادمردی و آزادگی حسین
می‌گفت دست خود به لئیمان نمی‌دهم

وقت سحر «شهودی» بی‌دل به دوست گفت
من دل به غیر شاه خراسان نمی‌دهم

21
| | |
تاریخ انتشار: 9 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

بیشتر بخوانیم