ای برگرفته دامن دنیا را
بر باد داده دولت عقبی را
عقبی به پا فکنده ز نادانی
بر سر نهاده تودهٔ غبری را
بیرون سر از دریچهٔ عقل آور
بنگر فضای عالم اعلی را
بر طور نفس، موسی عقل آور
تا گوش عشق بشنود آوا را
دینت چو یوسفی به بهایی خس
مفروش این فرشتهٔ زیبا را
دادت زمانه زود ستاند باز
این بازوان سخت توانا را
از خاک روی لالهرخان میدان
این لالههای دامن صحرا را
کاسهسر است خون دل خلقی
ساده مبین تو ساغر و صهبا را
امروز دنییات چو بخنداند
آماده باش گریه فردا را