چهل روز است خوابیده در آغوش زمین، جانم
سرود غم برای دخترم آهسته می خوانم
چهل روز است در هجر رخش آتش به جان دارم
فغان دارم فغان دارم فغان دارم فغان دارم
گلم در زیر آتش سوخت، مثل لاله، پرپر شد
شهادت را بغل کرد و فدای راه رهبر شد
چهل روز است از سنگ مزارش عشق می جوشد
جوانه می زند هر گل، کنارش عشق می جوشد
چهل روز است بی تاب اند مادر های مینابی
نباشد سهم مادر، جز پریشانی و بی تابی
شرار ظلم بر گردد به سوی ظالم جانی
برای ظلم و ظالم نیز آید روز پایانی