جواد محمدزمانی

غروب ضاحیه، گلدسته‌ها، فریاد حزن‌آلود

چه خواهد کرد بعد از این زمین و آسمان بی تو
سراسر زخمۀ مرگ است آهنگ زمان بی تو

من و بی‌اختیار این اشک جاری در هوای تو
من و این کودک هر لحظه در هر سو دوان بی تو

بیا تکبیرگویان بند از دست زبان وا کن
که از این بغض حزن‌آلود بند آمد زبان بی تو

ز جا برخیز راهی نیست، هم رسم وفا این نیست
که ما باشیم سوی مسجدالاقصی روان بی تو

نشان دادی که هر نصری من الله است نصرالله
چگونه جان نصراللهِ حق یابد نشان بی تو..

به سرمنزل رسیدن بی امیر کاروان سخت است
ولی هیهات از رفتن بماند کاروان بی تو

به ساحل می‌برد ما را نسیم لطفت ای دریا
نخواهد ماند این کشتی بدون بادبان بی تو

غروب ضاحیه، گلدسته‌ها، فریاد حزن‌آلود
چه آشوبی‌ست اینجا لحظۀ سرخ اذان بی تو

ابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمران
نمی‌شد جمع آن‌ها جمع سید! بی‌گمان بی تو
 

12
| | |
تاریخ انتشار: 5 اسفند 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

بیشتر بخوانیم