ما به دربار رضا با غم و آه آمدهایم
با پریشانی و با حال تباه آمدهایم
از پی معذرت و عفو گناه آمدهایم
«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم»
ای شه طوس تویی چون به محبان غمخوار
به صد امّید فکندیم به دربار تو بار
به عنایت نظری کن به گدایان فکار
«آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار
که به دیوان عمل، نامه سیاه آمدهایم»
در گهت ای شه دین، ملجأ هر شاه و گداست
چشم امید سوی لطف تو ای نور خداست
گر توجه بنمایی همه حاجات رواست
«لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست؟
که در این بحر کرم غرق گناه آمدهایم»
شكر للَه که به کوی تو شدستیم مکین
حمد للَه که بُود حب تو ما را آیین
نقش گردیده به دل مهر تو چون نقش نگین
«با چنین گنج که شد خازن او روح امین
به گدایی به در خانهٔ شاه آمدهایم»1
1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 310 و 311