شعر رضوی
محمدتقی نیشابوری (ادیب نیشابوری)

کز بندگان شاه خراسانم

هر کو مرا شناخته دانسته‌ست
کز بندگان شاه خراسانم

او مهتر و امیر گهربخش است
من بنده و «ادیب» ثناخوانم

علی اکبر مروج خراسانی

ما به دربار رضا با غم و آه آمده‌ایم

ما به دربار رضا با غم و آه آمده‌ایم
با پریشانی و با حال تباه آمده‌ایم
از پی معذرت و عفو گناه آمده‌ایم
«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم»

علی اکبر مروج خراسانی

برو طوس پابوس شاه سلاطین

عزيزا خدایت اگر داد تمکین
برو طوس پابوس شاه سلاطین
بگو با تضرع به آهنگ شیرین
سلام على آل طه و یاسین
سلام على آل خيرالنبيين

علی اکبر مروج خراسانی

طوس رضا كعبهٔ جان و دل است

طوس حریم حرم کبریاست
مدفن پاک شه پاکان رضاست

کعبه اگر خانهٔ آب و گل است
طوس رضا كعبهٔ جان و دل است

علی اکبر مروج خراسانی

پای بگذار جای پای رضا

گر تو خواهی دلا رضای رضا
پای بگذار جای پای رضا

چون رضای رضا، رضای خداست
كن طلب دائماً رضای رضا

سیدصادق رمضانیان

بابا رضا/ سرود کودکانه رضوی

با پدر و با مادرم با عروسکام اومدم حرم
سلام مهربون عزیز دلم قربونت برم

منو تنها نذاری
از تو میخواهم که همیشه منو حرم بیاری
چه حرم نازی داری
چه حیاط خوشگلی آقا واسه بازی داری
از تو خاطره دارم یادگاری

من چشم گذاشتم که پیدات کنم
پیدات کنم سیر تماشات کنم
محکم می‌گیرم ضریح و یعنی می‌خواهم
دستام و گره میون دستات کنم

با دوستم آقا میگم کلاغ پر
تا برات پر بزنه بشه کبوتر
دوست داری من یا کبوترات و بیشتر
کی و بیشتر

مولا رضا
دوست دارم صدات کنم بابارضا

یادته اون دفعه تو دفتر مشقم
به چه سختی یه دونه بابا نوشتم
حالا اومدم که جایزه بگیرم
این دفعه هشت تا امام رضا نوشتم

شاید اینجوری تو رو راضی کردم
با مهر حرم خونه سازی کردم
افتادم و دستم و گرفتی وقتی
رو سنگ حرم سرسره بازی کردم

تو که بزرگ بزرگترایی
بانی آرزو های بچه هایی
تو بخواه منم بشم کربلایی

مولا رضا
دوست دارم صدات کنم بابارضا

ملا محمدرفیع واعظ قزوینی

در ستایش شه سریر امامت حضرت رضا علیه‌السلام

بهار آمد و آفاق را سحاب گرفت
ز سایه، چهره‌ی ایام آفتاب گرفت

هوا زمین و زمان را ز گرد کلفت شست
بهار بهر جنون خوش گلی در آب گرفت

شیخ بهایی

چند رباعی از شیخ بهایی

هر شام و سحر ملائک علیین
آیند به طرف حرم خلد برین

مقراض به احتیاط زن، ای خادم
ترسم بِبُری، شهپر جبریل امین

محمدحسن سالک سبزواری

مادّه تاریخ واقعه‌ی به توپ بستن گنبد بارگاه حضرت رضا علیه السلام

حکایت مختصر با خامه گفتا طبع سرشارم
چو من گوینده‌ی تاریخ کمتر کس در ایران بین

برآر، از «بحر» فکرت سررقم کن سال تاریخش
« زِ توپ روسِ بی‌دین، منهدم ارکان ایمان بین» 
=1330 هـ.ق 
 

انسیه سادات هاشمی

سقراط‌ها قربانيِ حکم حسودانند

فرعون طوس آورده امشب ساحرانش را
شايد بيندازد عصاي ميهمانش را

مهمان می آید در يد بيضايش آورده ست
درياچه‌اي از نورهاي بي کرانش را

علی اکبر صادقی رشاد

دیشب دلم تا صبح هوهو کرد

دیشب دلم تا صبح هوهو کرد
صحن تو را باغ پرستو کرد

بر پلک‌ها فانوس اشک آویخت
مشکات جان بر طاق ابرو کرد

طاهره سادات ملکی

دلم خوش است در این صحن نخ نما شده ام 

اگرچه زرد و پریشان و بی بها شده ام 
دلم خوش است در این صحن نخ نما شده ام 

منی که چند صباحی ست کنج انباری 
به یاد شور جوانی غزلسرا شده ام 

فاطمه معصومه شریف

سلامی از طرف خانواده ام به شما 

تمام راه دلم خواست پابرهنه شوم 
به یاد خاطره های جوانی پدرم 

برای اینکه بیندازمش درون ضریح 
سپرده نامه به من خواهر بزرگ ترم