سید اسماعیل بلخی (علامه شهید بلخی)

به‌نام صلح به اسباب جنگ می‌کوشند 


چه ابتلاست که در هر بلاد می‌نگرم 
نزاع مذهب و جنگ ‌نژاد می‌نگرم 

به‌نام صلح به اسباب جنگ می‌کوشند 
ز بهر تفرقه در اتحاد می‌نگرم

 نوای عدل به‌هر نای لیک وقت عمل 
خلاف مصلحت و عدل و داد می‌نگرم 

مگر نه جمله ز یک نسل پاک باباییم؟ 
تو را به محنت خود از چه شاد می‌نگرم؟ 

به عیب خود نگشودیم چشم و هرکس را  
به عیب جامعه در انتقاد می‌نگرم 

به روی سفرهٔ قسمت به دور هم جمعیم  
برای لقمه ربودن عناد می‌نگرم

ز دیر و میکده آزاد باش می‌شنویم  
چه کشمکش ز پی انقیاد می‌نگرم  

بهانه چند نماییم بی‌سوادی خلق؟  
تمام مفسده در باسواد می‌نگرم

بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم  
امور جمله به وفق مراد می‌نگرم  

به‌رغم شیخ اگر وحدتی پدید آریم  
متاع شیعه و سنّی کساد می‌نگرم  

میان ما و تو صد درد مشترک باقی‌ست  
تو را به خود ز چه بی‌اعتماد می‌نگرم؟  

دل‌شکستهٔ مظلوم «بلخیا»!به کف آر 
بنای ظلم سراسر به باد می‌نگرم  

11
| | |
تاریخ انتشار: 18 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

بیشتر بخوانیم