عزيزا خدایت اگر داد تمکین
برو طوس پابوس شاه سلاطین
بگو با تضرع به آهنگ شیرین
سلام على آل طه و یاسین
سلام على آل خيرالنبيين
جبین نه بر آن آستان معلاً
خدا را نما سجده با صد تمنا
سپس عرضه بنمای با چشم غبرا
سلام على روضة حلّ فيها
امام یباهی به الملك و الدين
شه طوس مولای برحق که آمد
وصى نبی حجت حق که آمد
ز هر مشفق و دست اشفق که آمد
امام به حق شاه مطلق که آمد
حریم درش قبلهگاه سلاطین
شهی کاو بوَد حجت حی سبحان
شهی کاو بوَد آیت ذات رحمان
شهی کاو بود ملجأ اهل ایمان
شه کاخ عرفان گل شاخ احسان
دُر دُرج امکان مَه برج تمکین
خديو خراسان که جانها فدایش
خدا کرده خلق دو عالم برایش
خلایق همه ریزهخوار عطایش
علی بن موسىالرضا کز خدایش
رضا شد لقب چون رضا بودش آیین
سلاطین با مجد و با فرّ و عزت
خواتین ِبا قدر و با عزّ و عفت
بسایند بر درگهش روی ذلّت
پى عطر روبند حوران جنّت
غبار درش را به گیسوی مشکین
رسد فیض آن شه به عالی و دانی
برو نزد قبر شریفش زمانی
نگه کن در آنجاست گنج نهانی
ز فضل و شرفیابی او را جهانی
اگر نبوَدت تیره چشم جهانبین
«مروج»! رضای رضا را تو میجو
به جز در گهش جای دیگر مکن رو
چه خوش گفت جامی مر این شعر نیکو:
اگر خواهی آری به کف دامن او
برو دامن از هر چه جز اوست برچین1
1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 309 و 310