ُسیدابوالقاسم حسینی (ژرفا)

اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت

اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت
تا از ادب پر گشاید، روح‌الامین زیر پایت

تکبیر گو تا بسوزد، هر جلوه جز روی جانان
بیگانه را ره نباشد، در حضرت آشنایت

در بارش نیزه و تیر، تا لب گشودی به تکبیر
از عرش برخاست لبیک، یعنی منم خون‌بهایت..

این دشت چون کودکانت، تاول به لب دارد اما
می‌نوشد آهنگ باران، با زمزم ربنایت

تا قامتت خم شد ای مرد، مردانگی قد علم کرد
هفت آسمان سر نهاده، در مقدم سجده‌هایت..

با او چه گفتی ندانم، این خلوت واپسین را
در چشم خورشید هر چند، پیچیده هُرم دعایت

از هست و هستی گذشتی، تا نگذرد نوبت عشق
اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایت

14
| | |
تاریخ انتشار: 13 مهر 1405
شما چه امتیازی می دهید؟
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود