منظومه
محمدتقی بهلول

منظومه گردنبند بخشیدن حضرت زهرا سلام الله علیها

روایت شد که روزی در مدینه
یکی سائل ندا می‌زد ز سینه

که من هستم گرسنه، نان دهیدم
لباسی بر تن عریان دهیدم

عبدالسلام تربتی

منظومه عاشورایی

بزم آراي قضا در كربلا
چون صلا زد عاشقان را بر بلا

تشنگان باده ي جام الست
آن بلا جويان مست مي پرست

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

آمدن امام حسین علیه السلام به میدان جنگ


چو میدان شد تهی از یاور عشق
چو داور گشت یکتاداور عشق

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

شهادت علی اصغر علیه السلام

پس از قتل برادر، آن شه جود
بیامد سوی خرگه بهر بدرود

فرود آمد ز اسب آن عشق چالاک
درِ پرده سرا بنشست بر خاک

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

شهادت حضرت عباس علیه السلام

سوی خرگاه شد سالار با شاه
که بدرود آورد با لشکر آه

پس از بدورد اطفال جگرریش
طلب کردند آب از ساقی خویش

شیخ علی حائری (فرزند شیخ العراقین)

شهادت علی اکبر علیه السلام

چو بگذشتند شیران حجازی
علی را شد هوای تیغ بازی

ز صف آمد برون آن شاه صفدر
ستاده در بر سالار محشر...

سیدعلی برقعی قمی

مثنوی عاشورایی

روز عاشورای شاه سرمدی
لیلة المعراج سبط احمدی

دید ناگه بی‌کسی شاه را
تیره کرد از آه روی ماه را

میرداماد (میر محمدباقر حسینی استرآبادی)

ادامه مشرق الانوار/ نعت و مناقب رسول الله و ائمه اطهار علیهم السلام

شاه رُسل خواجهی این چار سوی
ساخته از خاک قدم آبروی

آب رخ عقل نم جوی او
هر دو جهان تعبیه در کوی او

میرداماد (میر محمدباقر حسینی استرآبادی)

ادامه مشرق الانوار/ توحیدی

مناجات اول

ای خرد از حلقه به گوشان تو
خُلق خوش از عطرفروشان تو!

ای ز تو این گوی گربیان چرخ
گوی شده پیش تو چوگان چرخ!

عبدالحسین شیخ الاسلام عاملی (بهایی)

گو تو شرح حال شاه عشق را

ساقیا پر کن ز وحدت جام ما
تا شود عیش جهان بر کام ما

آتشین آبی فشان بر زنگ تن
تن بسوزد جان بماند بی‌وطن

سید صدرالدین بلاغی نائینی (صدر بلاغی)

فوتبال

روزی وقت پسین برای رفع ملال
ز شهر بیرون شدم، به صحنه ی فوتبال

شفق برآورده بود، منظره‌ای دلپذیر
که سوی خود می‌کشید چشم و دل اهل حال

میرزا محمد ارباب قمی

آتش هجران کند ما را کباب

بلبلی بر شاخ گل در بوستان
شرح می‌داد از فراق دوستان

گفت چیزی تلخ‌تر در این جهان
از جدایی نیست نزد آگهان

حسین وحید خراسانی

روز عاشوراست يا صبح ازل

روز عاشورا است يا صبح ازل
مشرق الانوار وجه لم يزل

مطلع الفجر شب قدر وجود
شد برون از پرده هر سرّى كه بود