حمیدرضا فاضلی

با عشق نشستم؛ بی‌بال پریدم

با دشت نشستم؛ با باد وزیدم
با چلچله خواندم؛ با غنچه شنیدم

خمیازه‌ی خورشید... [خندیدم و خندید]
دلتنگی باران... از ابر چکیدم

با رودْ خروشان، شیدا و غزل‌خوان
دریا شدم آسان؛ از خویش بریدم

با عقل پریدم؛ بی بال و پرم کرد
با عشق نشستم؛ بی‌بال پریدم

در چه‌چه بلبل، در خامشی گل
واگویه‌ی رازی است؛ از باد شنیدم

واگویه‌ی رازی است؛ نازی و نیازی است
گفتند و نخواندم؛ دیدند و ندیدم

13
| | |
تاریخ انتشار: 21 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

بیشتر بخوانیم