ضد امپریالیستی
سیدروح الله مؤید

چهل روز است بی تاب اند مادر های مینابی

چهل روز است خوابیده در آغوش زمین، جانم
سرود غم برای دخترم آهسته می خوانم

چهل روز است در هجر رخش آتش به جان دارم
فغان دارم فغان دارم فغان دارم فغان دارم

علی گلی حسین آبادی

فقط یک یاعلی مانده‌ست تا صبحی که می‌گویند

خیابان‌ها شبستانند و ما عابدترین مردم
خدا دین خودش را زنده کرده با همین مردم

خدا مبعوث کرده جمعی از پیغمبرانش را
چه اعجاز خروشانی‌ست در فریاد این مردم

مهدی پرنیان

که رأی ما به جمهوری اسلامی فقط آری‌ست

میان شعلۀ نامردمی ایمان نخواهد سوخت
بگو ای بی‌وطن‌ها پرچم ایران نخواهد سوخت

و ما جان بر کفانِ تحت امر مقتدا هستیم
 پس از سیدعلی‌ سرباز سیدمجتبی هستیم

علی گلی حسین آبادی

چیست نامش؟ شیر تنگستان/ تقدیم به شهید تنگسیری

در خشابش استقامت بود
جامه‌ی رزمش شهامت بود
وقت جنگیدن یقین دارم
موج‌ها هم‌سنگرش بودند

آسمان آغوش وا کرد و
ناگهان او را صدا کرد و
پر کشید از خاک آنکس که
ابرها بال و پرش بودند

علی مقدم

بنازم این جگر و جرئت مثل زدنی را / تقدیم به یمنِ قهرمان

به جرئت علوی شان، به خاتم یمنی شان 
شکسته اند به غیرت، طلسم اهرمنی را 

کجا ز جنگ هراسد؟ کجا ز مرگ بترسد؟ 
کسی که داشته باور "فمن یمت یرنی" را

سیدمحمد بابامیری

قومی که پای دین خدا جان گذاشته

در چله‌ی کمان خودش فاتح و عماد
پیکانِ آتشین و فروزان گذاشته

آتش گشوده‌ است به سوی حرامیان
پای دفاع از وطنش جان گذاشته

علی مقدم

تو رُستم‌ِ تهمتنی، بزن که خوب می زنی

تو رُستم‌ِ تهمتنی، بزن که خوب می زنی
تو شیرِ پیل افکنی، بزن که خوب می زنی 

به فرق کاخ و تختشان، به زندگی نحسشان
به قلب دشمن دنی، بزن که خوب می زنی 

حسین مؤدب

جز ما کسی پیروز این میدان نخواهد بود

سودی ندارد این تقلا، لشکر نامرد!
کودک‌کشی فرعونیان را غرق خواهد کرد

ما پای کار حیدر و فرزند زهراییم
پشت سر مولایمان تا قدس می‌آییم

جواد محمدزمانی

چنان زنیم که راه فرار نشناسد

هلا زقدرت و شوکت به خویش می بالیم
دوباره بینی تان را به خاک می مالیم

بگو که همچو علی تیغ خشم ما دودم است
همیشه شیعه مولا مدافع حرم است

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟
علی گلی حسین آبادی

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟

خلیج فارس گره کرده موجهایش را
رسانده است به گوش جهان صدایش را

اقامه بسته وطن مثل سروهای رشید
شنیده هیبت تکبیر مقتدایش را

رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم‌ جان
علی مقدم

رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم‌ جان

شعر علی مقدم درباره حضور دشمن شکن مردم در 47 سالگی پیروزی انقلاب و لبیک به دعوت مقام معظم رهبری برای مایوس کردن دشمنان
چشم وا کن، اندکی از این فراوان را ببین
این حضور و اقتدار اهل ایران را ببین 

رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم‌ جان
محشری بر پا شد از مردم، فراخوان را ببین 

سید اسماعیل بلخی (علامه شهید بلخی)

ای زابل من رستم و آن گرز گران کو؟ 


ای هم‌وطنان هم‌وطنان هم‌وطنان کو؟  
ای اهل دلان اهل دلان اهل دلان کو؟  

از بس که فزون گشت به ما درد نهانی  
در سینه نفس تنگ شده هم‌نفسان کو؟

سیدحسین سیدی

چه کردید ای به ظاهر آدمی، ابلیسیان در اصل

غرض: نقض عدالت باز در بار صدم حتی! 
وسیله: بمب های فسفر مثل اتم حتی! 

هدف: بیمارهای خسته و مجروح، مادرها
تمام کودکان زخمی زیر سِرُم حتی...

محمدتقی بهلول

دیر بیدار شدیم

اجنبی صاحب عزت شد و ما خوار شدیم
دیر بیدار شدیم

خواب بودیم و به غرقاب گرفتار شدیم
دیر بیدار شدیم

این است دنیا!
راضیه مظفری

این است دنیا!

دنیای ظلمانی چه تلخ است!
دیگر رها کن ای دل من!
هر لذت دل بستنی را
این است دنیا!
پر می کند از نعش سرد کودکان
                         یخچال های بستنی را

فاطمه معصومه شریف

این انقلاب چشمه ای از انقلاب توست

این انقلاب چشمه ای از انقلاب توست
پیروزی اش مقدمه ی فتح باب توست

ای نور محض وعده ی صادق خود تویی 
چشمِ امید این همه عاشق خود تویی

زکریا اخلاقی

موسم آن وعده ی دیرین می آید

بعد از این توفان سنگین فصل باران های آهنگین می آید
کاروان در کاروان گل، با صدای پای فروردین می آید

روح صحراها گل افشان، جان مشرق ها و مغرب ها درخشان
خاک لبریز از نیایش، از تمام دشت ها آمین می آید

محمد مهدی خانمحمدی

از سرزمین قبله فقط یک نوار ماند

ﺁﺗﺶ، ﮔﻠﻮﻟﻪ، ﺳﻨﮓ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﺟﺎﯼ ﻗﻠﻢ ﺗﻔﻨﮓ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ

ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﭖﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﻌﺮ
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺑﻤﺐ ﺑﭙﯿﭽﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺷﻌﺮ

سید سلمان علوی

و ای حقوق بشر، خاک... خاک بر سر تو

قلم شکسته، نفس خسته، این نفس زخمی‌ست
و قلب کوچک من -گرچه در قفس- زخمی‌ست

نفس بریده، قلم درد می‌کشد امشب
تمام دور و برم درد می‌کشد امشب

قلم نشسته که از بغض مرد بنویسد
از ازدحام نفس‌گیر درد بنویسد

ستارگان همگی یک به یک شهید شدند
و با گذشت زمان ماضی بعید شدند

قلم نشسته که از خواب ما گلایه کند
نشسته است که از ما به ما گلایه کند

از این حکایت خونبار با که بنویسم
بدون دغدغه بگذار تا که بنویسم