شعر انقلاب
حسین مؤدب

جز ما کسی پیروز این میدان نخواهد بود

سودی ندارد این تقلا، لشکر نامرد!
کودک‌کشی فرعونیان را غرق خواهد کرد

ما پای کار حیدر و فرزند زهراییم
پشت سر مولایمان تا قدس می‌آییم

جواد محمدزمانی

چنان زنیم که راه فرار نشناسد

هلا زقدرت و شوکت به خویش می بالیم
دوباره بینی تان را به خاک می مالیم

بگو که همچو علی تیغ خشم ما دودم است
همیشه شیعه مولا مدافع حرم است

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟
علی گلی حسین آبادی

چگونه گم نکند کفر دست و پایش را؟

خلیج فارس گره کرده موجهایش را
رسانده است به گوش جهان صدایش را

اقامه بسته وطن مثل سروهای رشید
شنیده هیبت تکبیر مقتدایش را

رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم‌ جان
علی مقدم

رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم‌ جان

شعر علی مقدم درباره حضور دشمن شکن مردم در 47 سالگی پیروزی انقلاب و لبیک به دعوت مقام معظم رهبری برای مایوس کردن دشمنان
چشم وا کن، اندکی از این فراوان را ببین
این حضور و اقتدار اهل ایران را ببین 

رهبر ما تا که لب تر کرد، آوردیم‌ جان
محشری بر پا شد از مردم، فراخوان را ببین 

سید اسماعیل بلخی (علامه شهید بلخی)

ای زابل من رستم و آن گرز گران کو؟ 


ای هم‌وطنان هم‌وطنان هم‌وطنان کو؟  
ای اهل دلان اهل دلان اهل دلان کو؟  

از بس که فزون گشت به ما درد نهانی  
در سینه نفس تنگ شده هم‌نفسان کو؟

علی مقدم

خواهی که راه گم نکنی، ماه را ببین

آری قسم به نصر که نزدیک قله ایم
بانگ بلند سوره کوتاه را ببین 

نزدیک قله ایم برادر شتاب کن
دل بد مدار، آخر این راه را ببین

سمیه زارع خردمند

پسرم رفت و برنگشته هنوز

پیرزن رفت سمت درب خروج
آسمان حرم کبوتر شد
صحن ها و رواق های حرم
غرق بغض غریب مادر شد

حاجت من پرید از ذهنم
گریه اصلا به من نداد امان
گفتم ای خواهر امام رئوف!
پسرش را دوباره برگردان

سیدعلی حسینی ایمنی

کدام فتنه به دست بسیج کور نشد؟

امام خواست به این انقلاب جان بدهد
به حافظان وطن دست پرتوان بدهد

امام خواست که ما کربلانشان باشیم
علی اکبر و عباس این زمان باشیم

راضیه جبه داری

مبین سیاهی شب را، ببین سپیده‌دمان است

مزن به خواب خودت را، صدا صدای اذان است
مبین سیاهی شب را، ببین سپیده‌دمان است

مباد اسیر سکوت و سکون شب شده باشی
که زندگی هیجان و حیات در ضربان است

عاطفه جوشقانیان

سپرده ای به پرنده غم صدایت را

به قله ها که رسیدی، رها شدی، آری
چگونه شرح دهم اوج ماجرایت را؟

به جز صلابت و خدمت نبود در کارت
نبود، هر چه گشتیم عکس هایت را

محمدتقی بهلول

دیر بیدار شدیم

اجنبی صاحب عزت شد و ما خوار شدیم
دیر بیدار شدیم

خواب بودیم و به غرقاب گرفتار شدیم
دیر بیدار شدیم

زکریا اخلاقی

تو پرچمدار فتح قدس خواهی ماند

بتاب ای لاله ی پرپر
هوای عالم از عطر تو آکنده ست
چقدر این صبحدم زیباست
چقدر این جلوه ی خونین برازنده ست