بیانیه ی جدید"میرفتنه!"مرابه یادآتش افروزی هایش درسال ۸۸انداخت وقصیده ای که درهمان ایام،حرامش کردم..
محو کدام منظرهی رنگرنگ بود
او را بهار گمشده، باغ فرنگ بود
جز من کجاست فاتح میدان؟ - سؤال کرد -
تنها گواه فاتحیاش پای لنگ بود
بر خاک خود تطاول رنگینم آرزوست
گفت و در آن میانه چه جای درنگ بود؟
در گرمگاه معرکه آنسوتر ایستاد
ساعت به وقت تفرقه در دنگدنگ بود
چشمش کجای نقشهی جغرافیا دوید؟
محو کدام صفحهی تاریخ جنگ بود؟
بر بوم، روی بام که تکبیر میکشید
پیرانهسر به هلهله، مست و ملنگ بود
هر سو هجوم خرملخ او را به کشتزار
در پیش رو بدیع و مناظر قشنگ بود
با شال سبز، تفرقهاندیشتر ز پیش
با شال سبز، مست شبیخون سنگ بود
میدید پایکوب شغالان چو باغ را
در گرگخیز حادثهها شوخ و شنگ بود
اردو کشید سوی خیابان به سوت و کف
اردو کز آن بر آینهها عرصه تنگ بود
شهدش به کام بود از آن فتنهزادها
سهم وطن اگرچه پیاپی شرنگ بود
آن شامگاه دستخوش ماهوارهها
چشمش به موج فتنه و گوشش بهزنگ بود
گویی در آن تهاجم توفان پیمبریست
گویی در آن تلاطم دریا نهنگ بود
در وهم او، موازنهی شرق و غرب نیز
چیزی شبیه بازی الّاکلنگ بود
بر قبلهی فرنگ، نمازش شروع شد
فارغ شبیه ملعبه از نام و ننگ بود
او را بهروی بوم، قلممو به خون نشست
دستش به نقشبندی طرح تفنگ بود
با دست خویش، خون پشوتن به خاک ریخت
در انتظار معجزه از رود گنگ بود
بر خاک ریخت خون سیاووش و بعد از آن
هنگامه از تهمتن و پور پشنگ بود
ایران کجاست؟ خاک شهیدی که از ازل
از وسعت شقایقیاش آب و رنگ بود
ایران! تویی درخت برومند و گاه رزم
هر برگ تو به چشم پلیدان پرنگ بود
ایران من! ببخش از این وصف ناتمام
تکرار شد قوافی، از آن عرصه تنگ بود
ایران من! به شور شهیدانهات درود
کی میشود به شعر بلندی تو را سرود؟
.