محمدتقی بهلول

محمدتقی بهلول

منظومه گردنبند بخشیدن حضرت زهرا سلام الله علیها

روایت شد که روزی در مدینه
یکی سائل ندا می‌زد ز سینه

که من هستم گرسنه، نان دهیدم
لباسی بر تن عریان دهیدم

محمدتقی بهلول

دیر بیدار شدیم

اجنبی صاحب عزت شد و ما خوار شدیم
دیر بیدار شدیم

خواب بودیم و به غرقاب گرفتار شدیم
دیر بیدار شدیم