بهار و انتظار
سید علیرضا شفیعی

عید آمده از راه؟ چه عیدی؟ چه بهاری؟

ای کاش بیایی و در این وسعت تاریک 
ای سال نو آیینه در آیینه بکاری

در راه سواری‌ست... خوشا آینهٔ ما
برخیزد اگر از دل این جاده غباری... 

زکریا اخلاقی

موسم آن وعده ی دیرین می آید

بعد از این توفان سنگین فصل باران های آهنگین می آید
کاروان در کاروان گل، با صدای پای فروردین می آید

روح صحراها گل افشان، جان مشرق ها و مغرب ها درخشان
خاک لبریز از نیایش، از تمام دشت ها آمین می آید