غروب ضاحیه، گلدستهها، فریاد حزنآلودچه آشوبیست اینجا لحظۀ سرخ اذان بی توابومهدی، هنیّه، حاج قاسم، مغنیه، چمراننمیشد جمع آنها جمع سید! بیگمان بی تو
دلها دارد رو به سوی توجانها دارد عطر و بوی توتا چشمۀ باغ حق شویخون میجوشد از گلوی تو
ای انتشار صبح از آفاق جان توای چشمه سار نور، دلِ آسمانی ات...ای زن! به عصر بردگی ما نهیب زنبا شور عزّت و شرف آرمانی ات
ای از تبار لیله ی قدر اندکی درنگما را ببر به سمت شهودی که داشتیای بانویی که بود مباهات نسل توبا جبرئیل، گفت و شنودی که داشتی