سیره ی پیشوایان
محمدتقی بهلول

منظومه گردنبند بخشیدن حضرت زهرا سلام الله علیها

روایت شد که روزی در مدینه
یکی سائل ندا می‌زد ز سینه

که من هستم گرسنه، نان دهیدم
لباسی بر تن عریان دهیدم

محمدحسین بهجتی اردکانی (شفق)

آه! آن مرد بی‌نشانه چه شد؟

چون علی کو امیری آزاده
که بُوَد دست‌گیر افتاده؟

چون علی کو کسی که در دل شب
افتد از پا ز نالۀ یارب؟