تابستان
رضا حاج حسینی

مرا از بین عاشق‌ها، سوا کرده‌ست تابستان

بدون هُرم تابستان جهان می‌مُرد بی‌تردید
جهان یک روز می‌فهمد چه‌ها کرده‌ست تابستان

منم آن مرد پاییزی کنار همسری خونگرم
که روزی مادرش او را صدا کرده است تابستان