رضا حاج حسینی

رضا حاج حسینی

این صدای چیست؟

این صدای چیست؟
شاید این صدای رفت و آمد مدام لحظه‌هاست
در همین اتاق کوچک سه در چهار
بی‌قرار
سمت پنجره نگاه می‌کند
گاه، شیشه‌ی اتاق را
غرق آه می‌کند

رضا حاج حسینی

مرا از بین عاشق‌ها، سوا کرده‌ست تابستان

بدون هُرم تابستان جهان می‌مُرد بی‌تردید
جهان یک روز می‌فهمد چه‌ها کرده‌ست تابستان

منم آن مرد پاییزی کنار همسری خونگرم
که روزی مادرش او را صدا کرده است تابستان

رضا حاج حسینی

خدا را شکر حیدر هست... عیدُالله اکبر هست

نه تنها من، نه تنها تو، نه تنها آنکه دین دارد
که عالم هر چه دارد از امیرالمومنین دارد

بگو در چنته‌ی خود هر چه دارد رو کند، اما
مگر دنیا چه خیری جز علی در آستین دارد؟

رضا حاج حسینی

برو برای غزل های تشنه، آب بیاور

به سمت شط برو، یک مشک شعر ناب بیاور
برو برای غزل های تشنه، آب بیاور

چقدر گَرد نشسته ست روی گُرده ی تاریخ
برو سکون جهان را به پیچ و تاب بیاور

رضا حاج حسینی

نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم

نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم
تو را به بوی آشنای مادرت شناختم
 
تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل
که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم