ناقد :

.حسن بیاتانی
متن نقد:
عرض سلام و احترام محضر شما شاعر گرانقدر
که از روزهای اولیه تاسیس سایت با ما همراه بودید
در این مدت اشعار خوب شما را می خواندم و بهره مند می شدم
استعداد و طبع آزمایی شما در گونه های متنوع شعری ستودنی ست
و این که در هر حال شعر را به عنوان ابزاری برای رسالت دینی و حوزوی خود برگزیده اید نشان از هوشمندی و دقیقه یابی شماست.
با توجه به شناخت نسبی که در این ایام با سروده های شما پیدا کرده ام از زاویه های مختلف و از جنبه های مختلف می توان در مورد این سروده ها گفتگو کرد و آنها را مورد ارزیابی قرار داد اما همیشه ترجیح بنده در نقد این است که با محوریت یک موضوع و یک زاویه نگاه شعر مورد بررسی و بازخوانی قرار گیرد
لذا در این مجال نیز سروده ی شما را صرفا از منظر دستورمندی بازخوانی می کنم و منظرهای دیگر را به نقدهای دیگر بر سروده های دیگرتان موکول خواهم کرد.
شعری که پیش روی ماست شعری مضمون محور است و شاعر عناصر شعر از قبیل زبان و تخیل و احساس را در خدمت خلق مضمون به کار گرفته و البته انگونه که از اشعار مضمون محور توقع می رود، زبان و بیان بر عاطفه و تصویر غلبه دارند.
برای یک شاعر حوزوی که به سرچشمه های زلال علم و معرفت دسترسی بیشتری دارد و با مضامین عالی دینی و قرآنی و روایی مانوس است، مضمون پردازی ابزاری بسیار مناسب و هوشمندانه است.
نکته دیگر اینکه شما باز به فراخور رسالت حوزوی، به سراغ پند رفته اید که این روزها در ابیات ما مهجور است.
در این پند و نصیحت با دخیل کردن خودتان در خطاب، یعنی خطاب به متکلم مع الغیر، تلخی پند و نگاه از بالا را از شعر گرفته اید و خودتان را هم ردیف دیگرانی که قصد نصیحتشان را دارید قرار داده اید که این نیز شایسته تحسین است..
اما مهمترین نکته در این قبیل اشعار لزوم استحکام و دستورمندی زبان شعر است.
یعنی پیش از آنکه شاعر مجهز به فنون بلاغی و شگردهای زبانی و بیانی باشد لازم است که دستورزبان را به خوبی رعایت کند و حتی از مکروهات نیز اجتناب ورزد.
قدم گذاشتن بر زمین محکم و بدون لغزش زبانی پیش شرط ورود شاعر به عرصه های بلاغی و تزئین شعر به فنون سخنورانه است.
در غیر این صورت حتی اگر شاعر از فنون سخنوارانه استفاده کرده باشد این کاخ را بر زمینی سست بنا نهاده و هر دم بیم فروریختن بنا می رود.
با اجازه شعر شما را یک بار از منظر دستورمندی و استحکام زبانی بازخوانی می کنیم:
دیگر بس است آنچه نشاید شنیده ایم
اگر وزن، شما را محدود نمی کرد و این جمله را به صورت نثر می خواستید بیان کنید لابد می فرمودید: دیگر بس است آنچه را که نشاید شنیده ایم
جمله نیاز به "را" ی نشانه مفعول دارد و حذف آن به استحکام زبان لطمه وارد کرده.
البته این نقد کمی سختگیرانه است چرا که فعل در اینجا هم می تواند لازم باشد و هم متعدی
از دوستان و دشمن و حتی ز خویشتن
در عطف حتی اگر با نثر مواجه باشیم بهتر است که دو سوی عاطفه از لحاظ مفرد و جمع یکسان باشند چه برسد به اینجا که با شعر مواجهیم
پس یا باید دوستان و دشمنان باشد یا دوست و دشمن. و این تفاوت در افراد و جمع یعنی شاعر تسلیم محدودیت وزن شده.
در حق ما هر آنچه جفا بود دیده ایم
قاعدتا به جای در حق "ما" باید " در حق "خود" باشد. یا مثلا: در حق خویش آنچه جفا بود دیده ایم...
زانو زدیم عاقبت ؛ از بس دویده ایم
دو فعل در یک جمله بدون توجیه بلاغی وحدت زمان ندارند
یعنی یا باید بفرمایید از بس دویده ایم زانوزده ایم
یا از بس دویدیم زانو زدیم
نکته دیگر این که زانوزدن معنایی اصطلاحی نیز دارد و گمان می رود که مراد شما در اینجا به زانو درامدن باشد که خود اصطلاح دیگری است و متفاوت با زانوزدن.
هفتاد سال کودک در خواب مانده ایم
پنداشتیم اینکه به مقصد رسیده ایم
سخن شما این است: هفتاد سال است که مانند کودکان در خواب مانده ایم.
یا با این که هفتاد سال عمر کرده ایم اما چون تمام این مدت را در خواب بوده ایم گویی رشد نکرده ایم و هنوز کودکیم.
دریایی از مضمون و عمق در آنچه قصد بیانش را داشته اید نهفته است اما وقتی کلام به شیواترین و محکم ترین شکل بیان نشود ارزش ایجاز که شاید والاترین هنر شعری باشد آنگونه که باید جلوه گر نمی شود.
در مصرع دوم نیز "اینکه" به نوعی حشو است یعنی حذف آن خللی در شعر ایجاد نمی کند و صرفا وزن را پر کرده است.
از عمر ما خرید زمانه نفس نفس
ما از زمانه خواب و تخیل خریده ایم
این بیت شاید موفق ترین بیت شعر در مضمون پردازی باشد که علاوه بر زبان، خیال و عاطفه را نیز به خدمت گرفته است
اینکه در شعر با ضعف تالیف چندانی مواجه نیستیم در موفقیت شاعر و به ثمر نشستن تلاش او مؤثر بوده است. البته از منظر دیگری می توان بیت را نقد کرد ولی در ایجا صرفا شعر را از منظر دستورزبان بازخوانی می کنیم.
بیت قرارگاه وصال و جدایی نیز از منظر دستوری بیت سالمی است از نقدهای دیگر صرفنظر می کنم.
با زرق و برق دانه ی در دام مثل دام
از چشمه سار و سبزه و صحرا رمیده ایم
در اینجا نیز مضمون بلندی در ذهن شما بوده و از تصویرپردازی نیز برای ساخت مضمون بهره جسته اید
جناس زیبای دام و دام نیز بر زیبایی بیت افزوده است
چنین به نظر می رسد که چشمه سار و سبزه و صحرا، خود انواعی از دام باشند و رمیدن از این دام ها با افتادن در انها شبیه دام در تضاد است.
در واقع از شعر دو معنی متبادر می شود که یکی از انها قطعا مورد نظر شاعر نیست. به این نقیصه "کژتابی" گفته می شود. بر خلاف ایهام..
در اغلب اوقات تسلط نداشتن بر دستورزبان شاعر را به ورطه کژتابی می اندازد. اینجا نیز به گمانم انتخاب فعل رمیدن چنین چالشی را ایجاد کرده است.
بیت آخر نیز از منظر دستور زبان نکته ی مهم قابل ذکری ندارد.
اطاله کلام و قصد بنده بر تاکید بر یک محور در بحث باعث شد که ناخواسته از بیان زیبایی های شعر صرفنظر کنم که از این بابت عذرخواهی می کنم
نکات دیگر باشد برای اشعار دیگر
ان شاءلله موفق باشید.