علی باقری

۱۳۶۳

علی باقری

حوّا که خنده کرد نمک اختراع شد!!

آدم نگاه کرد به آن میوه با طمع
شیطان ورود کرد و کلَک اختراع شد

علی باقری

گفتمش چیست دل انگیز تر از آب زلال ؟؟؟

گفتم از غُصّه نجاتم بده طوفان زده ام !!
باز لبخند زد و .........!!!

علی باقری

جانِ من من من‌منم من‌من منم من‌من‌ چرا ؟؟

جانِ مَن من من مَنم من مَن مَنم من مَن نَکن
خود ستایی ، سرکشی مانندِ اهریمن نَکن

علی باقری

یلدایِ سرخ

بگو کِی می آیی تو ای صبحِ عشق
که از نیمه یلدایِ تارم گذشت

علی باقری

پژواکِ عشق

آمد از کوچه یِ الهام‌ ندایی روشن
عاشق آن است که شب ، شوقِ نیایش دارد

علی باقری

عجب نمازی !! الهی العفو

در میانِ ربّنا و آتنا وقت قنوت
فکر یک سیخِ جگر با نان سنگک می کنیم

علی باقری

در آغوش عشق

عاشقی سربازم و با آرزوی ِ وصل ِ تو
مدّتی در پادگان‌ِ عشق خدمت می کنم