اذن اذانم بفرما، ای هست و هستی فدایتتا از ادب پر گشاید، روحالامین زیر پایتتکبیر گو تا بسوزد، هر جلوه جز روی جانانبیگانه را ره نباشد، در حضرت آشنایت
گو باد صبا را که به میناب گذر کن!بر تربت آن دخترکان دُرِّ تَر افشاننوروز! تو همواره غزلخوانِ امیدیبشتاب و بر این مزرعه بذرِ ظفر افشان