سیدمرتضی رضوینژاد، فرزند سیدمحمد و متخلص به «عارف» در سال ۱۲۸۴ ش در روستای خراشا از توابع جاجرم بجنورد، چشم به جهان گشود. خواندن و نوشتن و قرآن را نزد جد پدریاش میرزا هدایتالله – که مکتبدار آن دیار بود – آموخت. از همان کودکی قریحهٔ شعر در او بیدار شد و اشعاری در مدایح و مراثی اهلبیت علیهمالسلام میسرود و «سید» تخلص میکرد. عارف، پس از تحصیل مقدمات، برای ادامه تحصیل به مشهد رفت و در مدرسهٔ نواب اقامت گزید و به تحصیل علوم ادبیّه پرداخت.
عارف، ضمن فراگیری دانش، عزلتنشین و گوشهگیر بود و با طلاب حشر و نشری نداشت و بیشتر به ریاضت نفسانی میپرداخت. چندی نیز مدیریت مدرسهای را در چناران مشهد به عهده گرفت و به تعلیم و تربیت نوجوانان مشغول شد. سرانجام پس از چند سال دوری از بجنورد به شهر خود بازگشت و به معلمی پرداخت. او پس از چندی از کار معلمی دست کشید و بقیهٔ عمر را درویشوار به دور از آوازهطلبی در سرودن و گاه نوشتن گذراند.
عارف بجنوردی علاقهٔ زیادی به بجنورد داشت که در قالب شعر اشاراتی به این موضوع کرده است. او به سرودههایش اهمیتی نمیداد و آنها را بر روی پاره کاغذها و پاکت سیگار یادداشت میکرد یا به حافظه میسپرد. هنگامی که حالی خوش داشت و شعری میخواند و اهل ذوق شعری از او تقاضا میکردند خودداری میکرد؛ حتی اجازه نمیداد که هنگام خواندن شعر، شعرش یاداشت شود. مجموعه اشعار او در سال ۱۳۶۰ به اهتمام برادرزادهاش سیداحمد هاشمیان بهنام دیوان عارف منتشر شد. عارف تمام عمرش مجرد زیست. او سرانجام در سال ۱۳۵۰ ش در سن ۶۹ سالگی در گذشت.1
1. سبحه صددانه، محمدمهدی حکیمی، صص 413 و 414
اشعار سیدمرتضی رضوی نژاد در سایت شعر حوزه