🌹بسمالله الرّحمن الرّحیم🌹
گفتم ای دوست بِکِش صورتی از عاشق و عشق !!
بلبل و شاخه گُلی داخلِ یک قاب کشید
باز گفتم بِنِما جلوه ای از خلقِ خدا !!
رقصِ مرغابی و قو داخلِ تالاب کشید
گفتَمش قیمتِ این دارِ بلا را تو بگو !!
بوته ای غرقِ لجَن گوشه یِ مرداب کشید
گفتمَش چیست دل انگیزتر از آبِ زلال؟؟
اشکِ دلباخته ای در شبِ مهتاب کشید
گفتم از عشق هر آنکس که جدا گشت چه شد؟؟
مردِ وحشت زده ای داخلِ گرداب کشید
گفتم از غُصّه نجاتم بده طوفان زده ام!!
باز لبخند زد و مسجد و محراب کشید
گفتمش درسِ وفا را تو بیاموز به من !!
قامتِ تشنه لبی در وسطِ آب کشید
✍ علی باقری