مسعود اسدی خانوکی

تاک سجده

تاک سجده 

بوسید خاک نم زده پای امام را

در بند دید تاکه قنوت و قیام را

 

چشم امام روی  زمین  تاک سجده ریخت

زندان گرفت از لب این باده ، کام را

 

در دست های بسته ی او چون گره گشاست

داده خدا ز گوشه زندان زمام را

 

آزاد شد ز بند هوس آن کنیز که

در بند دید عاشق ذکر مدام را

 

رنگ نگاه گرم زلیخا گرفته است -

زندان، که دید جلوه ای از آن مقام را

 

القطره خوانده هر که ز دریای فضل او

در حیرت است تا که بگوید کدام را؟

 

زنجیر و تازیانه و  زندان و  زجر و زهر......

بس کن رها کن این غزل ناتمام  را

22
| | |
تاریخ انتشار: 1 بهمن 1404
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود
تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

سطح سه حوزه با 35 سال سابقه تبلیغ و فعالیت های عمرانی و فرهنگی علاقه مند شعر و ادبیات و طنز و داستان نویسی، چند سال در گروه نقد استاد دکتر مجاهدی و استاد دکتر محمدی مبارز بهره فراوان برده ام و مشتاق راهنمایی اساتید ارجمند هستم اگر گروهی در ایتا مخصوص شعرای حوزه ایجاد می شد و اساتید ارجمند اشعارمان را نقد می کردند ممنون و مدیون بودیم